نوشته‌ها

انتقاد

جراحی روح

 

انتقاد، جراحی روح -بخش اول

حتماً برای شما هم پیش‌آمده که مورد انتقاد قرارگرفته‌اید. همه ما از دیگران انتقاداتی نسبت به خودمان را شنیده‌ایم.

احساس شما در زمان انتقاد چگونه بود؟ قطعاً احساس خوبی نداشتید.

همه انسان‌ها در مقابل انتقاد حس خوبی ندارند.

بنابراین انتقاد ازجمله مواردی است که باید به شیوه‌ای مطرح شود که حس بد در دیگری ایجاد نکند.

انسان به‌طور ذاتی و طبیعی موجودی کاملاً حسی است.

همه انسان‌ها دوست دارند ازنظر دیگران مهم و مورد تأیید و توجه باشند. انتقاد کردن مانند جراحی کردن روح است.

در جراحی شما با چاقوی جراحی انتقاد،  به جان طرف مقابل افتاده‌اید و در حال آسیب رساندن به روحش هستید.

انسان‌ها زمانی خود را به عمل و چاقوی جراحی می‌سپارند که در مقابل آن به چیز باارزش‌تری برسند. چه چیز باارزش‌تر از زندگی وجود دارد؟

بنابراین یقین بدانید حتی کسانی هم که ادعای انتقادپذیری دارند، اگر به شیوه صحیح مورد انتقاد قرار نگیرند، انتقاد شمارا پذیرا نخواهند بود. شاید به این دلیل که ادراک اشتباهی نسبت به انتقادپذیری وجود دارد.

انتقادپذیری چه چیز نیست؟

برخی افراد وقتی صحبت از انتقادپذیری می‌شود گمان می‌کنند که باید هرکسی هر حرفی زد بپذیرند.

به عقیده عده‌ای دیگر انتقادپذیری معنای توسری‌خور بودن است.

بنابراین لازم است این مسئله روشن شود که انتقادپذیری چه چیزی نیست!

انتقادپذیری به معنای دوست داشتن انتقاد نیست. اگر کسی هم ادعا کند، از انتقاد شنیدن خوشحال می‌شود بی‌شک خواهیم گفت: دروغ می‌گوید.

هیچ انسانی دوست ندارد انتقاد بشنود.

بعضی افراد هم که از انتقاد خوشحالند به دلیل نتیجه‌ای است که انتقاد برایشان دارد.

همان‌طور که هیچ‌کس دوست ندارد زیر تیغ جراحی برود. این نتیجه جراحی است که باعث می‌شود فرد عمل جراحی را بپذیرد.

انتقادپذیری به این معنی نیست که هرکسی هر چیزی دلش خواست، به ما بگوید.

بنابراین انتقادپذیری به معنی این نیست که هرکس توهین کرد، لبخند بزنیم وازاو تشکر کنیم!

اتفاقاً برخوردهای قاطعانه و محترمانه یکی از مهم‌ترین بخش‌ها در انتقادپذیری است.

باید یاد بگیریم در چه شرایطی قاطعانه و محترمانه به انتقاد پاسخ دهیم.

بنابراین انتقادپذیری، توسری‌خوری نیست.

انتقاد چیست؟

انتقاد سخنی است که به‌منظور اصلاح چیزی، رفتاری یا عملکردی مطرح‌شده است. به بیان خودمانی زمانی است که فرد با تیغ به جان ما افتاده است. درست یا غلط سعی می‌کند چیزی را در ما تغییر دهد و به شکل مطلوب خود دربیاورد.

مثلاً پدر و مادری که می‌خواهند فرزندشان مطابق نظر آن‌ها لباس بپوشد.

خانمی که دوست دارد همسرش در مهمانی مطابق مطلوب خودش رفتار کند.

حال ممکن است که این انتقاد اصلاً وارد نباشد، یا درست مطرح نشده باشد. در بهترین حالت انتقاد به‌جا، به بهترین صورت و زیباترین بیان طرح شود. در بدترین حالت انتقادی باشد که وارد نبوده و البته درست هم بیان‌شده باشد.

در انتقادپذیری سه کار مهم مدنظر ماست که انجام دهیم:

  1. از انتقادها نرنجیم و کمترین آسیب را ببینیم.
  2. بهترین جواب را به شخص انتقادکننده بدهیم.
  3. از انتقادها برای رشد و موفقیت خود استفاده کنیم.

 

چه زمان‌هایی انتقاد ممنوع است؟

ازآنجایی‌که انتقاد را به جراحی تشبیه کردیم، باید این را نیز بدانیم که همیشه نیاز به جراحی برای درمان نداریم.

جراحی زمانی مناسب است که ضرورت داشته باشد. بنابراین همه‌جا لازم نیست انتقاد کنیم. زیرا انتقاد هم مانند جراحی باید آخرین راه‌حل ممکن در نظر گرفته شود.

اگر به این نکته توجه کنیم که هدف، تغییر و اصلاح است نه انتقاد، دربسیاری از مواقع به‌جای انتقاد کارهای دیگری انجام می‌دهیم. در زیر به آن‌ها می‌پردازیم.

سؤال پرسیدن

یکی از بهترین روش‌ها برای جلوگیری از انتقاد، سؤال پرسیدن است.

به‌عنوان‌مثال همسر شما بدون اطلاع شما دیر به منزل آمده است و می‌خواهید به او انتقاد کنید.

روشی که همه آن را بلدند ولی فایده‌ای ندارد، این است که بگوییم:

  • تو چرا دیر آمدی؟ چرا خبر ندادی؟

که در پاسخ به این مدل انتقاد معمولاً افراد شروع به توجیه می‌کنند. بنابراین به بجای اینکه انتقاد باعث تغییر رفتار شود، باعث شرمندگی و یا عصبانیت شخص شود. که هردو این دو حالت باعث مخدوش شدن رابطه خواهد شد.

اگر هدفمان رساندن پیام باشد و درعین‌حال فرد کمتر تحت‌فشار قرار بگیرد می‌توانیم بگوییم:

 

خواهید دید که در حالت دوم فرد تحت‌فشار زیادی قرار نمی‌گیرد و خیلی ساده می‌گوید:

بله عزیزم، ببخشید که نتوانستم اطلاع بدم.

البته به این نکته هم توجه کنید که لحن شما در زمان بیان خیلی مهم است.

ممکن است شما سؤال بپرسید اما سؤال شما لحن کنایه‌آمیزی داشته باشد، که در این صورت نیز نتیجه خوبی نخواهید گرفت.

زمانی که کار ارزش جراحی ندارد.

انتقاد به هر شکل مطرح شود، چه بخواهیم، چه نخواهیم باعث ناراحتی شخص از ما خواهد شد.

بنابراین زمانی که مسئله در حد یک سرماخوردگی است، نیاز به جراحی نیست. گاهی لازم است از روش‌های دیگر استفاده کنیم.

گاهی لازم است اجازه دهیم تا طول دوره درمان طی شود تا بیماری از بین برود. اگر کاری یک‌بار تکرار شده است و معلوم است دیگر تکرار نمی‌شود. آیا لازم است با انتقاد همسرم را ناراحت کنم؟

بنابراین اگر دیدیم انتقادمان موضوعی است که ارزش زیادی ندارد. احتمال تکرار آن بسیارکم است، اصلاً نیازی به خرج کردن کوپن انتقاد نداریم.

  1. وقتی با جراحی (انتقاد) چیزی عوض نمی‌شود.

یکی از زمان‌هایی که انتقاد ممنوع است، زمانی است که با جراحی چیزی عوض نمی‌شود! فرض کنید فردی که نیاز دارد رژیم غذایی خاصی بگیرد تا حالش بهتر شود. در صورت گرفتن این رژیم جراحی برایش مفید خواهد بود.

انتقاد هم همین‌طور است. گاهی اوقات مطمئن هستیم با انتقاد چیزی درست نمی‌شود. مثلاً در جمع به یکی از اقوام بگوییم: چقدر چاق شدی؟ مواظب باش!

به نظر شما فرد با شنیدن این جمله تصمیم می‌گیرد رژیم بگیرد؟ یا اینکه ناراحت می‌شود؟

  1. اجازه جراحی نداریم (خودمان مشکل داریم).

یادمان باشد اگر خودمان در مورد موضوعی مشکل داشته باشیم، اجازه انتقاد در آن مورد از دیگران را نداریم.

حتماً شما هم رانندگانی را دیده ایدکه خودشان به طرز فجیعی رانندگی می‌کنند، اما در حال فحش دادن به رانندگان جلویی هستند.

بنابراین قبل از هر انتقادی به این موضوع توجه کنیم که خودمان در این زمینه مشکل نداریم؟

با توجه به طولانی بودن این مقاله آن را در چند بخش برایتان قرار خواهم داد. منتظر ادامه این مقاله باشید. به‌زودی ادامه آن را قرار خواهم داد.

 

لحظه حال

لحظه حال

زندگی در لحظه حال

اکنون به چه می‌اندیشید؟ دراین لحظه؟ آیا به گذشته واتفاقی مربوط به آن فکر می‌کنید؟ به آینده فکر می‌کنید؟

معایب زندگی در گذشته چیست؟

تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که زندگی در گذشته چه فایده‌ای برایتان داشته است؟

معمولاً زندگی در گذشته وخاطرات آن برای ما حالت‌های خوشایندی را به همراه ندارد.

فرقی نمی‌کند که خاطرات خوب را به خاطر بیاورید یا خاطرات تلخ.

درمورد خاطرات تلخ گذشته ما دچار احساس غم، خشم، اضطراب، کینه، نفرت می‌شویم.

اگر خاطرات خوب را به خاطر آوریم نیز ممکن است دچار حسرت شویم.

بنابراین در هر حالت با تمرکز بر گذشته و غرق شدن در آن به ویژه در مورد خاطرات تلخ شاهد بیماری‌های روانی هستیم.

ماندن در گذشته می‌تواند باعث بیماری‌هایی چون افسردگی شود. مهم‌ترین مسئله از دست دادن زمان «حال» و همین لحظه است.

معایب زندگی در آینده چیست؟

شاید فکر کنید که زندگی در آینده خوب است. در این مورد من برای آینده برنامه ریزی می‌کنم. به اهدافم می‌اندیشم و…

همه اینها خوب است. اینکه برای آینده برنامه ریزی کنیم. اما مگر آینده از دیدگاه شما چه زمانی است؟

یک سال، پنج سال ، ده سال…؟ مگر شما می دانید چقدر عمر می‌کنید؟ مگر از لحظه بعد زندگی خود خبر دارید؟

آینده توهمی بیش نیست.

با این تفاسیر به نظر می‌رسد تنها لحظه‌ای که واقعیت دارد وجود دارد، همین لحظه است.

همین الان که شما در حال خواندن این سطورهستید. این لحظه تمام شد و جمله قبل دیگر مربوط به این لحظه نیست.

آینده ما یعنی لحظه بعد به آنچه در همین لحظه اتفاق می افتد بستگی دارد.

بنابراین همین لحظه بهترین کار ممکن برای این لحظه را انجام دهید.

 

 

مزایای زندگی در لحظه حال چیست؟

زندگی در لحظه اکنون و رهایی از گذشته خواه سال‌ها پیش باشد،خواه دقیقه پیش باشد.

اگر بتوانیم به این مرحله دست یابیم از خشم‌ها ، غم‌ها، افسردگی‌ها که از گذشته درفکرو ذهنمان به جا مانده است، رها خواهیم شد.

مثلاً تصورکنید دوستتان با لحن تندی با شما صحبت می‌کند. شما هم اورا بی جواب نمی‌گذارید.

این اتفاق طی چند دقیقه رخ می‌دهد و تمام می‌شود اما شما ممکن است هفته‌ها و حتی ماه‌ها آنچه رخ داده است را با خود مرور کنید.

هزاران لحظه «اکنون» که سازنده آینده شما بوده است را فدای کلماتی کرده‌اید که مدتهاست تمام شده است.

توصیه می‌کنم برای اینکه بتوانیم ارتباط بهتری با دیگران برقرار کنید و دچار تعارض نشوید به لینک زیرمراجعه کنید و مقاله مربوط به ادراک را بخوانید.                                          ادراک

با زندگی در لحظه حال می‌توانید از هر لحظه به بهترین شیوه ممکن استفاده کنید.

فراموش نکنید که آینده به همین لحظه بستگی دارد.

 

 

چگونه می‌توان زندگی در لحظه حال را تجربه کرد؟

برای ما که عادت به زندگی در گذشته و آینده داریم درابتدا ممکن است سخت باشد. اما کدام کار زندگی آسان است؟

اما اگر می‌خواهید به این تجربه ناب دست یابید من می‌خواهم یک راهکار ساده که خودم نیز به همین شیوه به این تجربه دست یافتم اشاره کنم.

لازم است که این تمرین را درطول روز تا جایی که برایتان امکانپذیر است انجام دهید.

در لحظاتی از روز خودتان را غافلگیر کنید و مچ خودتان را بگیرید.

توجه کنید در آن لحظه در حال فکر کردن به چه چیزی بودید؟ آیا به اتفاقی در گذشته فگر می‌کردید؟ یا برعکس آینده؟

اگر توجه شما درآن لحظه به چیزی جز زمان «حال» بود، توجهتان را به همان لحظه بیاورید.

مثلاً در حال غذاخوردن ناگهان ببینید در حال فکر کردن به چه چیزی هستید؟

اگرتمرکزتان به چیزی غیر از غذاو طعم غذا و لذت بردن از آن بود لطفاً توجهتان را به همان لحظه بیاورید.

به طعم غذایی که می‌خورید و لذتی که درهمان لحظه از خوردن غذا می‌برید فکر کنید.

یا درمحل کار اگر دیدید تمرکز شما به چیزی غیر از کارشما در همان لحظه است.

آگاهانه تمرکزتان را از روی موضوع مربوطه بردارید و به همان لحظه متمرکز شوید.

با تمرین کردن برای زندگی در لحظه، شما یاد می‌گیرید که روی هر مسئله در همان لحظه تمرکز کرده و برایش راه‌حل بیابید.

مسئله‌ای هم که در حال یافتن راه‌حل برایش هستید، یک مسئله است نه یک مشکل.

یادمان باشد اکثر آنچه ما به چشم مشکل به آن نگاه می‌کنیم، فقط مسئله هستند که باید برایشان راه‌حل بیابیم.

یعنی نیاز به مهارت حل مسئله داریم.

 

 

نوشته شده توسط زهرا راه پیما

اعتمادبه نفس

عزت نفس

چگونه فرزندی با اعتمادبه‌نفس داشته باشم؟ -قسمت دوم

مهارت دلگرمی دادن

در مقاله قبل گفتیم که لازمه اعتمادبه‌نفس، داشتن عزت‌نفس است.

برای تقویت عزت‌نفس در فرزندتان نیاز به مهارت دلگرمی دادن دارید.

در ادامه می‌خواهم به توضیح مهارت‌هایی بپردازم که در پایان مقاله قبل به آن‌ها اشاره کردم.

برای به وجود آوردن عادت «دلگرمی دادن» مهارت‌های زیر را یاد بگیرید و تمرین کنید.

عشق

1.به فرزندتان عشق بورزید و او را بپذیرید.

توجه داشته باشید که فرزندان مان مانند خودمان در بعضی چیزها خوب یا عالی هستند.

در برخی کارها معمولی و یابی استعداد هستند.

کودکان نیز دارای فراز و نشیب‌هایی هستند.

آن‌ها نیز در دنیای خودشان روزهای خوب و بد دارند.

پذیرفتن و اهمیت دادن به کودکان یعنی آن‌ها را همان‌گونه که هستند قبول داریم. خوب و بد آن‌ها را می‌پذیریم. فراز و نشیب آن‌ها را می‌پذیریم.

بدین ترتیب می‌فهمند که شما توقع ندارید آن‌ها کامل باشند. می‌بینند که شما عاشق آن‌ها هستید.برایشان ارزش قائلید.

برخی پدر و مادرها فکرمیکنند که باید یکسره به اشتباهات فرزندشان اشاره کنند.

آن‌ها گمان می‌کنند با این کار به پیشرفت او کمک می‌کنند، اما این کار برای بچه‌ها دلگرمی دهنده نیست.

اگر دوستتان مدام به شما بگوید «اشکال تو کجاست. فقط باید خودت را عوض کنی!» .چه حالی به شما دست می‌دهد؟ به کودک شما نیز همین حال دست می‌دهد.

فرزندتان همیشه به آن خوبی که شما انتظار دارید عمل نمی‌کند. او به عشق و پذیرش شما نیاز دارد.

کودکان در هر حالتی به عشق و پذیرش والدین نیاز دارند. شما می‌توانید بدون پذیرفتن رفتار نادرست فرزندتان او را بپذیرید.

وجود فرزندتان را از رفتارش جدا کنید.

2. به تلاش‌های فرزندتان توجه کنید.تلاش

فراموش نکنید که پیشرفت یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. مردم یک‌دفعه به چیزی نمی‌رسند.

هر مهارتی را باید آموزش دید. بعد از پشت سر گذاشتن چند مرحله و یک‌رشته تلاش یاد می‌گیریم.

کودکان نیز همین‌طور هستند.

خودتان را درزمان تولد اولین فرزندتان به خاطر بیاورید. آیا از همان ابتدا بلد بودید کودکان را به‌راحتی اکنون حمام کنید؟احساس دست‌وپا چلفتی بودن نمی‌کردید؟

سخت نبود نگذارید کف صابون یا شامپو توی چشمش نرود؟

آیا از اینکه نوزاد ناگهان از دستتان لیز بخورد، نمی‌ترسیدید؟ احساس نمی‌کردید نیاز به یکدست اضافی برای حمام کردن کودک دارید؟

اما به‌تدریج این مهارت را یاد گرفتید. فرزندتان را با یکدست می‌گرفتید.با دست دیگراورا می‌شستید. یا طوری صورتش را بشویید که کف داخل چشمش نرود.

حداقل یک تلاش یا پیشرفت فرزندتان را پیدا کنید. یک‌بار هم که شده به او بگویید متوجه پیشرفت او شده‌اید.

 

3.از فرزندتان قدردانی کنید.قدردانی

کودک باید مشارکت کند. به عنوان یک عضو، به خانواده کمک کند. این اتفاق در کودک احساس تعلق خاطر ایجاد می‌کند.

وقتی از فرزندتان تشکر می‌کنید نشان می دهید واقعاً قدر او رامی دانید.

این قدردانی احساس تعلق خاطر رادراو ایجاد می‌کند. به او دلگرمی می دهد.

امیربه مادرش در مرتب کردن ظرف‌ها کمک می‌کند. آشغال‌ها را بیرون می‌گذارد. با اردلان برادر کوچکش بازی می‌کند.

مامان می‌تواند از همکاری امیر تقدیر کند و به او بگوید.

  • متشکرم که در شستن ظرف‌ها به من کمک کردی.
  • خوشحالم می‌بینم با برادرت بازی می‌کنی. میدانم که برادرت را دوست داری.
  • ممنونم که آشغال‌ها رابیرون گذاشتی.

راه دیگری برای قدردانی وجود دارد. توجه به آنچه برای فرزندتان مهم است. به خصوص اگر هرگز برای شما جالب نبوده است. اگر برای این مورد وقت بگذارید، زیرا فرزندتان احساس قدردانی می‌کند.

یادتان باشد فرزندتان نقاط قوتی دارد. نقاط قوت یعنی خصوصیات واستعدادهای ویژه‌ای دارد. شما می توانیدبه نقاط قوت او توجه کنید و روی آنها متمرکز شوید.

 

4.به فرزندتان ایمان داشته باشید.ایمان

کودکان باید بدانند و ببینند پدرو مادرشان به توانمندی آنها اعتقاد دارند.

انتظارات بسیار تاثیرگذارهستند. کودکان افکار شما راحس می‌کنند. تعداد کمی از کودکان بدون آن که شما به آنها ایمان داشته باشید، یاد می‌گیرند به خودشان ایمان داشته باشند.

برای نشان دادن اینکه به فرزندتان ایمان دارید، باید نگاه کلی داشته باشید.

به اشتباهات قبلی فرزندتان فکر کنید. به کارهایی که آنها را درست انجام داده است، فکرکنید. نگران اشتباه او نباشید.

بزرگ شدن یک فرآیند تدریجی است. چند سال طول می‌کشد. با توجه به این نکته می‌فهمید فرزندتان به‌مرور مهارت‌های زیادی را خواهد آموخت.

اعتمادبه نفس

عزت نفس

عزت نفس

چگونه فرزندی با اعتمادبه نفس داشته باشم ؟-قسمت اول

بگذارید اول بررسی کنیم اگر فرزندمان اعتماد به نفس نداشته باشد چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.

زمانی که کودک اعتماد به نفس نداشته باشد به راحتی تحت تاثیر دوستان و جامعه قرار می گیرد.

به عنوان مثال در نظربگیرید فرزند شما بسیار باهوش است و درس ها و تکالیفش را به خوبی انجام میدهد. اما زمانی که معلم او را برای سوال پرسیدن به جلو کلاس می برد ،کودک به دلیل نداشتن اعتماد به نفس نمی تواند پاسخ سوالات معلم را بدهد با وجودیکه پاسخ سوال را می داند.

حالت خطرناک تر تر اینکه فردی به فرزند شما مواد مخدر یا سیگار پیشنهاد میدهد ، فرزندتان به دلیل ترس از تحقیر شدن و مورد تمسخر واقع شدن که به دلیل نداشتن اعتمادبه نفس است این پیشنهاد را می پذیرد.

اینها تنها مثال هایی از نداشتن اعتماد به نفس است که می بینید چه عواقبی برای آینده فرزندتان می تواند همراه داشته باشد.

خب برای دست یافتن به اعتماد به نفس ابتدا لازم است که عزت نفس داشته باشیم .

عزت نفس چیست؟

یکی ازراه های دست یافتن به اعتماد به نفس ، پرورش عزت نفس در وجودمان است. شاید بپرسید این دو چه تفاوتی باهم دارند ؟

اگر بخواهم  خیلی ساده برایتان توضیح دهم باید بگویم اعتماد به نفس میوه درخت عزت نفس  است .

بنابراین تعریف می بینید که بدون عزت نفس ، نمی توان به اعتماد به نفس دست یافت .

عزت نفس یعنی وجود من ارزشمند است.

زمانی که حقیقتا ارزش وجودم را بپذیرم دیگر توهین ، تحقیر، تمسخر دیگران یا هر عامل بیرونی که  قصد تخریب«من ارزشمند» را داشته باشد باعث بدی حال من یا بهم ریختگی در روح من نخواهد شد .

بنابراین داشتن عزت نفس یعنی داشتن روحی قوی که نشات گرفته از باور بر وجود ارزشمندی «من» است .

زمانی که عوامل و مسائل بیرونی نتواند روح شما را بیآزارد قطعا اعتماد به نفس شما نیز افزایش می یابد.

دراین مقاله قصد دارم درمورد پرورش عزت نفس در کودکان صحبت کنم .

عزت نفس نشان می دهد که به کسانی تعلق خاطر داریم و مقبول،توانمند،محبوب هستیم.

عزت نفس  به فرزندان ما می فهماند که تعلق خاطر دارند، می توانند درکارها سهیم شوند و محبوب هستند.

عزت نفس به کودکان کمک می کند تا به موفقیت  برسند و مشکلات را رفع کنند.

عزت نفس به کودکان این امکان را می دهدکه بگویند «من می توانم» و «من می خواهم ».

چگونه اعتماد به نفس فرزندم را بسازم؟

وقتی که شما به عنوان پدرومادر به کودکانتان اعتقاد داشته باشید ، کودکتان هم به خودش اعتقاد پیدا می کند.

وقتی شما به فرزندتان احترام بگذارید فرزندتان هم یه خودش و دیگران احترام می گذارد .

به فررندتان  نشان دهید که به او احترام می گذارید و او را باور دارید. یکی از بهترین راه های این کار، دلگرمی دادن است.

دلگرمی دادن چیست؟

دلگرمی دادن مهارتی است که با آن می توانید فرزندتان را باعزت نفس بار بیاورید.

با دلگرمی دادن دراو تعلق خاطر ایجاد کنید و کاری کنید احساس کند مقبول،توانمند و محبوب است.

دو کلمه دلگرم کردن ودلسرد کردن در یک زمینه مشترکند و آن جرئت است.

بدین معنا که با دلگرمی به کودک جرئت می دهید و با دلسرد کردن جرئت را از کودک می گیرید.جرئت یکی از ارکان  عزت نفس است.

جرئت همانا میل به تلاش است.

کودک دلگرم ،عزت نفس محکمی دارد. جرئت همکاری دارد و می خواهد چیزهای جدید رابیازماید و مسئولیت پذیر شود.

کودک دلسرد، عزت نفس ضعیفی دارد و دنبال سعی و تلاش نیست. کودک دلسرد، جرئت انتخاب کردن را ه های مثبت تعلق خاطر را ندارد.

مثلا اردلان کودک چهارساله بود.  یک روز در پارک و در زمان بازی با هم سالانش نزد مادرش می آید و با ناراحتی فراوان از مادرش می خواهد که یکی از کودکان جمع را به دلیل اینکه به اردلان با بی ادبی حرف زده است تنبیه کند.

او ازشنیدن این حرف بسیار ناراحت شده است . در آغوش مادر می نشیند در حالی که بسیار غمگین است.

این یک مثال بارز نداشتن حس اعتمادبه نفس و عزت نفس است.

مادر می تواند با نادیده گرفتن توجه طلبی اردلان به او دلگرمی بدهد. زمانی که اردلان دنبال جلب توجه نیست ،به او توجه کند.

چگونه به فرزندم دلگرمی دهم؟

شما هم می توانید به فرزندتان کمک کنید.

البته نه با تقویت رفتار نادرست یا انتقاد و سرزنش کودک (در مورد مقوله رفتارهای نادرست کودک و نحوه برخورد با آن در کتاب خودم با عنوان «مهم ترین سال های زندگی» به طور مفصل توضیح داده ام . کتاب به زودی منتشر خواهد شد.)

دلگرمی دادن با احترام گذاشتن شروع می شود.همه محترم هستند.

احترام گذاشتن به خود و دیگران رابطه تنگاتنگی با یگدیگر دارند. این در مورد کودکان هم مصداق دارد.

وقتی به فرزندتان احترام می گذارید ، احساس ارزشمند بودن خواهد کرد.

وقتی به خودتان احترام می گذارید، برای فرزندتان الگوی عزت نفس خواهید شد و این قضیه برای او دلگرم کننده می شود .

بنابراین مبنای دلگرمی دادن احترام است.

کودکان علاوه بر احترام همیشه به دلگرمی نیاز دارند.

شما با یادگیری مهارت های زیر می توانید «عادت دلگرمی دادن »را در خودتان به وجود آورید.

مهارت های زیر را یاد بگیرید و تمرین کنید:

  • به فرزندتان عشق بورزیدو اورا بپذیرید.
  • به سعی و پیشرفت فرزندتان توجه کنید.
  • از فرزندتان قدردانی کنید.
  • به فرزندتان ایمان داشته باشید.

دراینجا قسمت اول این مقاله به پایان رسید. با  تشکر ازشما که با نظرات ، انتقادات ، پیشنهادات ارزشمندتان ما را در ارائه بهتر مطالب یاری می کنید. قسمت بعدی این مقاله را به زودی برایتان قرار خواهم داد.

نوشته شده توسط :زهرا راه پیما

بازخورد احساس

بازخورد احساس

 

ارتباط با فرزند

چرا فرزندم به حرفم گوش نمی دهد؟

حتما برای شما این سوال پیش  آمده که چرا فرزندم به حرفم گوش نمی دهد؟

چون اکثر افراد در جامعه امروز مهارت گوش دادن به شیوه صحیح را  که به عبارتی انعکاس احساس به کودک است را نمی دانند.

دراین زمینه مقاله ای نوشته ام که می تواند به شما کمک کند تا به این مهارت مهم در ارتباطات و به ویژه ارتباط با فرزندان دست یابید.

برای خواندن مقاله روی لینک زیر کلیک کنید.

مهارت گوش دادن

چطور حرف بزنم که فرزندم گوش بدهد؟

شیوه صحیح گوش دادن و صحبت کردن را یاد گرفتید.

پس از این کار ، باز خورد می دهید.

حالا ببینیم چطور احساسات خود را به فرزندتان بگویید.

صحبت کردن محترمانه

وقتی با فرزندتان مشکل دارید باید آن را با او درمیان بگذارید و مطرح کنید.

دراین موارد احساس خود را محترمانه بیان کنید.

     امیر و اردلان برادر هستند .

آنها در حالی که مادرشان با دوستش گرم صحبت است ، د راتاق نشیمن در حالی بازی وسروصدا هستند

مادر عصبانی می شود و دوست دارد فریادبکشد و بگوید :« رفتار شما مثل هیولا است ! بس کنید»

اگر با دوستان خود مثل فرزندانتان رفتار می کردید ، چه اتفاقی می افتاد؟

ولی مادر کمی قبل از گفتن این حرف ها با خود فکر می کند.

به دوستش می گوید : «ببخشید یک دقیقه صبر کن».

سپس به پسرها می گوید :«وقتی درحال بازی زیاد سروصدا می کنید، از شما دلسرد می شوم » چون من و الهام نمی توانیم حرف یکدیگر را بشنویم.

می توانید همین جا  آرام بازی کنید یا به اتاق تان بروید.انتخاب با خودتان است».

مادر می توانست فریاد بکشد .

ولی با این کار امیر و اردلان یاد می گیرند راه حل مشکلات ، فریاد زدن است .

چون پسرها قبلا هیجان زده شده بودند اگر فریاد می کشید ،  جنگ قدرت راه می افتاد.

در عوض رفتار محترمانه را انتخاب کرد.با فحش دادن پسرها را مورد قضاوت قرار نداد و با پاسخش فهماند که سکوت می خواهد.

اما آیا امیر و اردلان آنگونه رفتار خواهند کرد؟ اگر آنگونه رفتار کنند، مادر می تواند بگوید:« ممنونم که وقتی من و الهام صحبت می کردیم ، آرام بازی کردید».

اگر آنطور رفتار نکردند ، مادر می تواند محترمانه بگوید: « مثل اینکه می خواهید به اتاق خودتان بروید. شما را تا اتاق تان همراهی می کنم ».

سپس آنها را تا اتاق شان همراهی می کند. لازم نیست حرف دیگری بزند.

شنیدن کلمات محترمانه به کودکان دلگرمی می دهد.

آنها باشنیدن این کلمات یاد می  گیرند وقتی با رفتار دیگران مخالف هستند، چطور حرف بزنند.

شاید بپرسید چه نوع کلمات محترمانه ای می توان به کار برد؟یک نوع آن «من_پیام »است.

تو- پیام ها کودکان را تحقیر می کنند

درزمان حرف زدن با بچه ها می توانیم از « تو- پیام » یا «من – پیام » استفاده کنیم .تو- پیام تحقیر آمیز، سرزنش کننده و گلایه آمیز

است.در « تو- پیام» ها از کلمه تو استفاده می کنیم :

«تو باید بیشتر بدانی »

«تو این کار را نکن»

«تو بس کن !»

بچه ها از تو-پیام چه  چیزی یاد می گیرند؟

بچه هایی که خیلی تو -پیام می شنوند بتدریج دلسرد می شوند.

آنها با والدین شان در می افتند ،احساس بی ارزش بودن می کنند ودیگر به حرف پدر  و مادر خود گوش نمی دهند.

تو- پیام ها عزت نفس بچه ها را کم می کنند، به آنها درس همکاری نمی دهند و بچه ها را دلسرد می کنند.

من- پیام ها ، نشانه احترام هستند

بهتر است درباره مشکلات با من – پیام حرف بزنیم .

با من – پیام به فرزندتان می فهمانید وقتی حقوق شما را نقض می کند ، چه احساسی پیدا می کنید.

من پیام – روی شما متمرکز است نه روی کودک .

در من – پیام به فرزندتان برچسب نمی زنید و اورا سرزنش نمی کنید .

با من – پیام در حقیقت احساس خود را باز گو می کنید.

ساختار من – پیام چگونه است؟

برای ارسال من – پیام ، باید سه کار انجام :

  1. بگویید چه اتفاقی در حال وقوع است .
  2. بگویید چه احساسی دارید.
  3. توضیح دهید چرا آن احساس را دارید.

جمله زیر یک من – پیام است :

  • وقتی تلفن نمی زنی ، من نگران می شوم چون نمی دانم کجا هستی .در من – پیام از سه کلمه زیر استفاده می شود .
  1. وقتی            وقتی تلفن نمی زنی
  2. من                 من نگران نمی شوم
  3. چون             چون نمی دانم کجا هستی

حال که با قسمت های من – پیام آشنا شدید از کلماتی استفاده کنید که طبیعی به نظر می رسند،مثل:

  • «وقتی آن را روشن می گذاری ، من می ترسم . ممکن است خانه آتش بگیرد»
  • ببینید می خواهید درباره احساس تان حرف بزنید یا درباره مشکل:
  • « وقتی روی میز یک عالمه اسباب بازی ریخته است ، من نمی توانم وسایل را بچینم»

این نکات را در مورد من – پیام ها به یاد بسپارید:

  • من- پیام ها روی شما متمرکز است نه روی کودک.
  • من – پیام ها کسی را مقصر جلوه نمی دهند.

کودکان از من – پیام چه چیزی یاد می گیرند؟

من – پیام ها به کودکان می فهماند کارشان چه تاثیری برشما می گذارد.

کودکان با من – پیام می فهمند قصد سرزنش کردن آنها را ندارید .

آنها یاد می گیرند احساسات شان را طوری بیان کنند که مسئله حل شود.

من- پیام احترام گذاشتن به خود نیز هست.

من پیام اجازه می دهد درباره احساس و خواسته خودتان صادق باشید.

احترام به فرزندتان هم هست . همچنین نشان می دهد انتظار همکاری دارید.

 

فرزندپروری

فرزند پروری

ارتباط با فرزند

تربیت فرزند

یکی از مهمترین عوامل موثر در تربیت فرزند شناخت خودمان به عنوان والد است.

شاید بپرسید چه اهمیتی دارد که خودم را بشناسم؟

مهم‌ترین دلیل این مسئله الگو بودن شما برای فرزندتان است و کودکان بیشتر از آنکه از گفته‌های ما یاد بگیرند ،از رفتار ما کپی‌برداری می‌کنند.

از طرف دیگر شما به‌عنوان والدین مهم‌ترین افرادی هستید که کودک در پنج سال اول زندگی با آن‌ها در تعامل و ارتباط است .  سالهایی که اثرگذارترین دوره در تربیت کودکان و شکل‌گیری شخصیت آن‌هاست.

به‌عنوان‌مثال شما بارها به کودک بگویید دروغ نگو اما در رفتار شما دروغ‌گویی را ببیند ،آن را تقلید می‌کند .

بسیاری از کودکان را دیدید که کودکان ضعیف‌تر را کتک می‌زنند .

از لجاجت فرزندتان به ستوه آمده‌اید؟

کمی بیندیشید و از خودتان بپرسید کجا و کدام رفتار من باعث شده کودک من الآن این رفتار را بروز دهد؟

پس لازم است نسبت به رفتارهای خودمان هوشیارتر باشیم به‌ویژه زمانی که فرزندمان حضور دارد.

بنابراین قبل از تربیت فرزند نیاز است:

که خودتان را بشناسید ،چراکه زمانی که خودتان به خودشناسی نرسیده باشید، نمی‌توانید با دیگران نیز رابطه درست و صحیح برقرار کنید.

بنابراین ممکن است در رابطه با همسرتان نیز دچار مشکل شوید.

درنهایت منجر به بی‌انگیزگی و بی‌حوصلگی او برای ایفای نقش سخت و پرمسئولیت والدی او گردید.

درنتیجه فرزند شما قربانی عدم آگاهی والدینش نسبت به مسائل تربیتی می‌شود.

فراموش نکنید به خواست شما کودک به دنیا آمده است . تربیت کودک با او زاده نشده است . این وظیفه والدین است.

بنابراین قبل از به دنیا آوردن فرزند ضروری است، از آمادگی کامل خود برای ایفای این نقش پرمسئولیت و سخت اطمینان حاصل کنید.

البته این بدان معنا نیست که اگر اکنون صاحب فرزند شده‌اید، برای خودسازی دیر است.

هرزمان که برای رشد و اصلاح اقدام کنید فرصتی مغتنم است.

 

 

چرا خودشناسی مهم است؟

 

از دیدگاه روانشناسان و پژوهشگران علوم انسانی، خودشناسی به معنای

شناخت استعدادهای فردی

خواسته‌ها

آگاهی از خصوصیات ذاتی خود مثل برونگرا یا درون‌گرا بودن

نحوه برخورد با مسائل و حل آن‌ها

نحوه تصمیم‌گیری

ترس‌ها

نقاط قوت و ضعف شخصیتی است.

زمانی که والدین به خودشناسی رسیده باشند نسبت به خطاهای رفتاری و افکار نادرست خود آشنا هستند.

با اصلاح آن‌ها قطعاً زندگی مشترک با آرامش و تفاهم را تجربه خواهند کرد.

بنابراین کودکی که در چنین محیط و فضایی متولد می‌شود ،مسیر رشد روحی و جسمی‌اش را به‌طور صحیح‌تری طی می‌کند .

می‌تواند زندگی شاد و سالمی را تجربه کند و در جامعه به‌خوبی از عهده نقش‌های مختلفی که در آینده بر عهده‌اش قرار خواهد گرفت برمی‌آید.

پدر و مادر عزیز در حضور فرزندتان نسبت به رفتار خود هشیار باشید.

بنابراین قبل از اینکه بخواهید فرزندی شاد، سالم، مسئولیت‌پذیر و محبوب و دوست‌داشتنی داشته باشید باید خود در تجربه شادی، سلامتی، مسئولیت‌پذیری و اثرگذاری باشید .

از خود بپرسید که چگونه می‌توانید به این موارد دست‌یابید؟

زیرا دستیابی به این موارد در خودتان مسیر والد بودن را از یکنواختی و سخت بودن خارج می‌کند.

چون در قدم اول باعث لذت بردن خودتان از زندگی می‌شود .

همین کافی است که فرزندتان با دیدن شما و تقلید از شما، بدون زحمت زیاد به هدف خود در این مسیر، که تربیت فرزندی اثرگذار است خواهید رسید.

 

دلیل شما برای بچه دارشدن

اگر برای خلاص شدن از حرف اطرافیان که مدام در حال سرزنش کردن شما برای بچه دارشدن هستند ،می‌خواهید تصمیم بگیرید که فرزند بیاورید”، لطفاً دست نگه‌دارید.

گول این‌گونه حرف‌ها را نخورید.

تولد فرزند آغاز بخش جدیدی در زندگی شماست.

شروع انجام یک کار بزرگ و پرمسئولیت که شاید نیاز باشد تا رسیدن فرزندتان به استقلال از خواسته‌ها و آسایشتان چشم‌پوشی کنید.

اگر دلیل و انگیزه کافی و دانش تربیت فرزند ندارید هرگز اقدام نکنید.

اگر فرزند دارید تا قبل از پایان دوران دبستان برای سامان‌دهی شخصیت خود برای ارتباط بهتر وموثرتر با همسر و فرزندتان در مسیر آموزش قرار بگیرید.

لطفاً فکر کنید و چند دلیل زیبا برای پدر و مادر شدن بنویسید

 

گوش دادن

مهارت گوش دادن

گوش دادن

گوش دادن همدلانه

گوش دادن همدلانه اهرم ارتباطی نیرومندی است و اطلاعات سودمندی به شما می‌دهد.

همدلی، همدردی نیست.

همدردی نوعی پیمان و قضاوت و گاهی همراه بااحساس و واکنشی مناسب و اغلب مردم همدردی را به همدلی ترجیح می‌دهند .

زیرا با دلسوزی احساس امنیت و استقلال می‌کنند.

اشتباه نکنید گوش کردن ناشی از همدلی به معنی موافقت با سخنان فرد دیگر نیست .

بلکه به معنی

 درک کردن عمیق همراه بااحساس، عواطف و اندیشه است.

برای خواندن مقاله مربوط به ادراک کلیک کنید.

ادراک

 

مهارت گوش دادن همدلانه چهار مرحله دارد:

 

  • مضمون تقلیدی

این فن اولین و کم اثرترین بخش گوش کردن همدلانه است.

در این مرحله مراقب باشید به‌گونه‌ای نباشد که فرد مقابل شما، چه کودک و چه بزرگ‌سال احساس تحقیر و اهانت نکند و سکوت کند.

این مرحله الگوی بسیار ساده‌ای است.

شما تنها به کلماتی که از دهان طرف مقابل بیرون می‌آید گوش کرده و عین آن کلمات را تقلید کنید.

در حقیقت شما فقط آنچه را شنیده‌اید تکرار می‌کنید. بدون اینکه به بازجویی، ارزیابی، پند و اندرز و تعبیر و تفسیر عبارات بپردازید.

حداقل نشان می‌دهید به کلماتی که از دهان فرد دیگر خارج می‌شود توجه دارید.

می‌توانید به فرد بگویید که به‌منظور درک بهتر این کار را انجام می‌دهید.

برای درک بهتر مطلب به مثال زیر توجه کنید:

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «تو به این نتیجه رسیده‌ای که درس خواندن کار بیهوده‌ای است»

 

  • بیان کردن محتوا در قالب الفاظ دیگر

این مرحله نسبت به مرحله قبل مؤثرتر است .

اما هنوز ارتباطات طرفین به کلمات محدود می‌شود و هنوز احساس وارد عمل نشده است.

این بار شما مفهوم سخنان گوینده را در قالب الفاظ و کلمات خود بیان کنید.

شما در این مرحله با استفاده از نیمکره چپ مغز که مسئول منطق و استدلال است به سخنان او می‌اندیشید.

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «یعنی تو دیگر نمی‌خواهی درس بخوانی.»

  •  انعکاس احساسات

این مرحله نیمکره راست مغز شمارا تحریک می‌کند .

احساسات وارد عمل می‌شود .

توجه و احساسات گوینده بیشتر مرکز توجه قرار دارد .

کلمات چندان موردنظر نیست.

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «تو واقعاً احساس پوچی و ناامیدی می‌کنی.»

  •  بیان احساسات و محتوا در قالب الفاظ دیگر

این مرحله ترکیب مرحله دوم و سوم است .

شما از هردو نیمکره مغز استفاده می‌کنید، تا هردو جنبه ارتباطات را درک کنید.

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «تو واقعاً از درس خواندن دلسرد و مأیوس شده‌ای.»

دلسردی، یاس، درس خواندن محتوای این عبارت است.

استفاده از مرحله چهارم این تکنیک به‌راستی نتایج شگفت‌انگیزی به همراه می‌آورد.

زیرا نه‌تنها خواهان درک طرف مقابل هستید بلکه محتوای بیان او را در قالب کلمات خود می‌ریزید و احساسش را به خودش منعکس می‌کنید.

برخورد مناسب شما موجب می‌شود که در افکارش تجدیدنظر کند.

به‌تدریج اعتماد می‌کند که شما واقعاً به سخنانش علاقه‌مند و مشتاق تفاهم با او هستید.

سدها و موانع ارتباطی فرومی‌ریزد .

یک کانال احساسی بین روح شما و فرزندتان و یا مخاطبتان ایجاد می‌گردد.

بنابراین رفتارش کاملاً مطابق افکار و احساساتش خواهد بود.

هر آنچه تاکنون در عمیق‌ترین و نهان‌ترین لایه‌های قلب و احساساتش انباشته است را به سطح می‌آورد ،زیرا با درونی‌ترین احساساتش اعتماد به شمارا آغاز کرده است.

گفتگوی نمونه

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.» (می‌خواهم با شما حرف بزنم و توجه شمارا به خود جلب کنم)

پدر: «تو واقعاً از درس خواندن دلسرد و نومید شده‌ای.» (کاملاً درست است، من هم‌چنین احساسی دارم.)

پسر: «تردیدی ندارم که درس‌های من کاملاً غیرعملی است و ابداً به درد نمی‌خورد.»

پدر: «تو احساس می‌کنی که درس و مدرسه فایده‌ای ندارد؟»(بگذار ببینم من هم‌چنین احساسی دارم.)

پسر: «آری، فکر می‌کنم آنچه می‌آموزم برای زندگی آینده‌ام مفید نخواهد بود.

علی را ببنید، مدرسه را ترک کرد و باکار کردن در مغازه پدرش پول فراوانی به جیب می‌زند چون به کار عملی دست‌زده است.

پدر: «فکرمیکنی که کار علی درست است.»

پسر: «فکر می‌کنم از جهتی کارش درست است زیرا در حال حاضر واقعاً پول درمی‌آورد بااین‌وجود مطمئنم چند سال دیگر از کرده‌اش پشیمان خواهد شد.

پدر: «یعنی فکر می‌کنی که علی روزی به تصمیم اشتباهش پی خواهد برد؟»

پسر: «شک ندارم، دقت کنید و بینید چه چیزی را از دست می‌دهد.

منظورم این است که در دنیای امروز اگر کسی از آموزش و تحصیل برخوردار نباشد، چطور می‌خواهد خود را با جامعه هماهنگ کند.»

پدر: «تعلیم و تربیت واقعاً مهم است.»

پسر: «بله و بدون دیپلم، نه می‌توان شغلی به دست آورد و نه می‌توان در دانشگاه به تحصیلات ادامه داد.

پس راهی به‌جز مدرسه رفتن وجود ندارد.

فقط نگرانم مبادا مادرم از احساسی که نسبت به درس خواندن داشتم باخبر شود.

پدر: «تو نمی‌خواهی که مادرت از این موضوع باخبر شود؟»

پسر: «نه، این‌طور نیست، فکر کنم اشکالی نداشته باشد به او بگویید.

خودش احتمالاً همه‌چیز رامی داند.

من امروز فهمیدم که توانایی در فهمیدن و یادگیری خیلی خوب است.

چون درس ریاضی را که بیشتر هم‌کلاسی‌هایم نفهمیده بودند ،من خیلی خوب فهمیدم و خوشحالم که می‌توانم به کلاس چهارم بروم. کلاس چهارم پدر!»

تحلیل گفتگو

دیدید که چگونه می‌توان با درک درست و واقعی روابط را تغییر داد .

فقط کافی است که از دریچه نگاه فرزندتان به موضوع نگاه کنید، نه از دریچه ذهن.

نگرش‌ها، اعتقادات و باورهای خودتان ،زیرا تنها به این شیوه می‌توان به مشکل اصلی پی ببرید. اعتماد فرزندتان را جلب کنید.

ارتباطی سازنده را شکل دهید ،که  خود و فرزندتان از آن لذت ببرید و تجربه والدی را لذت‌بخش‌تر و اثربخش‌تر کنید.

در مثال فوق دیدید که پدر به‌جای بگومگو با فرزند و به بجای اینکه شتاب‌زده شروع به ارزیابی و پند و اندرز کند ، مشکل را فقط در سطح بنگرد و برخوردی ساده و معمولی با مشکل فرزندش داشته باشد.

با ایجاد رابطه مناسب، فرصت و موقعیتی را برای اثرگذاری بر احساس و ذهن فرزندش فراهم کرد ،تا رابطه‌ای دوجانبه شکل بگیرد.

عقاید و باورهای خود را کنار گذاشت و قضایا را از دیدگاه او بررسی کرد.

احساس او را چنان درک می‌کند که گویی خود اوست.

به هر ترتیب شما والدین به هنگام بیان پند و اندرز باید به وضعیت روحی و احساسی فرزندتان نیز توجه کنید.

اگر واکنش او را منطقی یافتید، با طرح چند سؤال نظرهای مشورتی خود را بگویید .

اما اگر واکنش او احساسی و غیرمنطقی بود باید از تکنیک گوش دادن همدلانه با او همراه و همدل شوید تا مشکلاتش را به سطح بیاورد.

پدر: «به چیزی فکر می‌کنم که شاید توهم باید به آن توجه کنی؟»

پسر: «چه چیزی، پدر؟»

پدر: «اینکه شاید تو در ریاضیات به کمک نیاز داشته باشی، به‌احتمال‌زیاد کلاس‌های تقویتی در مدرسه برگزار می‌شود.»

پسر: «قبلاً درباره این موضوع فکر کرده‌ام، کلاس‌های تقویتی سه روز در هفته برگزار می‌شود اما شرکت در این کلاس‌ها خیلی وقت مرا می‌گیرد.»

پدر به‌محض اینکه از عبارات پسرش بوی احساسات را درمی‌یابد به همدلی روی می‌آورد.

پدر: «هزینه آن‌هم زیاد است.»

پسر: «علاوه بر آن من به بچه‌های کلاس چهارم قول داده‌ام که درتیم آن‌ها بازی کنم.»

 

ادراک

ادراک

 

 

 

 

ادراک چیست؟                                                  

این کلمه را زیاد استفاده می‌کنیم اما تابه‌حال به معنای واقعی آن فکر کرده‌اید؟

اینکه مدام می‌گویید دوستم، همسرم، فرزندم مرا درک نمی‌کند یعنی چه؟

چرا او شمارا درک نمی‌کند؟

این همان چیزی است که باعث اختلافات زیادی در جوامع شده است .

یعنی عدم آگاهی کافی نسبت به درک متقابل.

بنابراین در این فصل در مورد این موضوع بیشتر با شما صحبت می‌کنم ،که در رابطه والد و فرزند، زن و شوهر به‌عنوان ارکان اساسی و اصلی جامعه نقش کلیدی را ایفا می‌کنند.

آگاهی از این موضوع کمک فراوانی به بهبود کلیه روابط شما خواهد کرد.

ادراک

 

 

ادراک یعنی برداشت ما از یک واقعیت بیرونی.

به عکس بالادقت کنید، اکثریت بحث‌وجدل‌هایی که ما شاهد آن هستیم و یا خالق آن ،به‌سادگی همین تصویر رخ می‌دهد .

هرکدام موضوع را از زاویه دید خودمان بررسی می‌کنیم .

سعی در اثبات درستی عقیده و نظر خودمان داریم. بدون اینکه به این مسئله توجه کنیم که هرکس در جایگاه خود درست می‌گوید.

اگر زاویه نگاه و جایگاهشان را تغییر دهند نظرشان تغییر خواهد کرد.

بنابراین باید گفت اتفاقات و رویدادهای بیرونی ادراک متفاوتی برای افراد مختلف دارد .

داستان از هر جنبه متفاوت است، زیرا زاویه نگاه ما به موضوع متفاوت است.

به‌عنوان‌مثال دربازی‌های فوتبال جام جهانی 2018 روسیه عده‌ای بر این باور بودند که تیم ایران کم‌کاری کرده و شدیداً آن را موردنقد قرار دادند.

در نقطه مقابل عده دیگری عقیده داشتند که بازی‌های خوبی به نمایش گذاشتند . حذف ایران را باخت باافتخار و آبرومندانه می‌دانستند.

درهرحال زاویه نگاه افراد به این مسئله متفاوت بود و همین موجب چنین ادراکات متفاوتی شده بود.

 

ادراک در چه قسمتی از مغز قرار دارد؟

درزمانی که می‌خواهیم یک رویداد را درک کنیم ابتدا از طریق حواس پنج‌گانه (بویاییِ، شنوایی، لامسه، بینایی، چشایی) رویداد وارد مغز می‌شود.

به قسمت فیلترهای مغزی وارد می‌شود ،که وظیفه‌اش این است که به ما می‌گوید این رویداد به من ربط دارد یا نه؟

ارزش دارد یا نه؟

زمانی که از این مرحله عبور کرد، ما آن را با خواسته‌ها و آرزوهای خودمان که نشاءت گرفته از باورها و اعتقادات ماست موردسنجش قرار می‌دهیم .

بر اساس نتیجه سنجش ما که درست و غلط، خوب و بد را تعیین می‌کند واکنشی را به‌صورت رفتار یا احساس بروز می‌دهیم.

بنابراین ما بر اساس فیلترهای ذهنی و دنیای مطلوب خود موضوع را درک می‌کنیم.

برای درک بهتر موضوع، تصویر زیررا ببینید.

بنابراین تعریف می‌توان گفت:

بسیاری از اتفاقات در دنیای بیرونی رخ نمی‌دهد فقط در ذهن ماست و به عبارتی ما واقعیت را نمی‌بینیم! واقعیت خودمان رامی بینیم!

مثال: فرزند شما تلویزیون زیاد نگاه می‌کند و در فیلترهای ذهنی کودک، تلویزیون برایش یک وسیله باحال و سرگرم‌کننده است.

دنیای مطلوبش هم لذت بردن و شادی است که تلویزیون برایش به همراه دارد.

حال، والدین این کودک هیچ ادراکی نسبت به تلویزیون ندارند .درفیلترهای ذهنی‌شان این وسیله بی‌فایده و پوچ است .

در دنیای مطلوب آن‌ها دیدن تلویزیون وقت تلف کردن است.  این موجب می‌شود که والدین سعی در منع کردن و حتی تنبیه کردن کودک با از برق کشیدن تلویزیون نمایند .

بنابراین  شما به‌عنوان والدین در دنیای مطلوب کودک کسی  می شوید که لذت را از او گرفته‌اید.

نحوه ادراک کردن

نحوه ادراک ما به‌گونه‌ای است که بر اساس تجارب قبلی برایمان مفید بوده است و یا مغز ما فکر می‌کند که مفید بوده است!

دلایلی که باعث اختلاف ادراک می‌شود عبارت‌اند از:

 

  • اطلاعات: داشتن اطلاعات متفاوت، ناقص و ناکافی (مرحله دریافت اطلاعات از طریق حواس پنج‌گانه)

 

  • ارزش‌گذاری: تفاوت در ارزش‌های فردی که با توجه به شرایط فرهنگی، خانوادگی، اجتماعی و… متفاوت است.

برای فردی پول یا زمان ارزش است اما برای دیگری پول و زمان ارزش چندانی ندارد بنابراین این دو فرد دیدگاه کاملاً متفاوتی دارند (مرحله فیلترهای ذهنی)

 

  • خواسته‌های ما: آنچه که خواسته ماست و در دنیای ما مطلوب و ایده آل محسوب می‌شود.

 

  • ممکن شما فردی باشید که پول برایتان ارزش چندانی ندارد اما برای انجام کار مهم و سرنوشت سازی نیاز مبرم به پول دارید و در این شرایط پول برایتان اهمیت زیادی پیدا می‌کند. (دنیای مطلوب)

 

 

کاربرد ادراک

ادراک ازجمله مباحثی است که در زندگی روزمره کاربردهای زیادی برایمان دارد ازجمله:

  • درک بهتر دیگران به‌خصوص افراد خانواده مثل پدر، مادر، فرزند، همسر
  • جلوگیری از تعارضات بیهوده
  • جلوگیری از زود قضاوت کردن و پیش‌داوری، شاید ادراکمان کامل نباشد.
  • نیازهای فرزندمان را بهتر درک کنیم
  • توان دیدن دنیا از دید دیگران (بزرگ‌ترین کاربرد ادراک)

 

خطاهای ادراکی

عواملی هستند که موجب ایجاد خطا در ادراک ما می‌شوند . باید مراقب این خطاها باشیم زیرا اطلاعات را دست‌کاری می‌کنند،که در حوزه فیلترهای ذهنی قرار دارند و شامل:

  • فیلتر 1: اثر هاله‌ای
  • فیلتر 2: دانش فعلی شما
  • فیلتر 3: تعمیم

 

اثرهاله ای

تاکنون برایتان پیش آمده فردی را برای بار اول ببینید و در موردش بر اساس ظاهرش نظر دهید؟

اثر هاله‌ای به معنای اثری است که ظاهر آدم‌ها و یا هر چیز دیگر بر روی ما دارد .

در نگاه اول بر اساس ظاهر هر چیز یک سری صفات را به آن شخص یا شی‌ء نسبت می‌دهیم.  این اثر در نگاه اول بسیار مهم است چون منشأ قضاوت‌های بعدی درباره شما خواهد شد.

مثلاً با دیدن یک مرد یا زن با ظاهر آراسته صفاتی چون خوش‌تیپ بودن، خوش‌اخلاق بودن، خوش‌صدا بودن، آدم‌حسابی بودن را نسبت دهیم (اثر هاله‌ای مثبت)

و یا برعکس آن با دیدن فردی با ظاهری شلخته صفاتی چون فقیر بودن، بداخلاق بودن، بی‌فرهنگ بودن، بی‌سواد بودن، بی‌خاصیت بودن را نسبت دهیم (اثر هاله‌ای منفی)

اما از کجا این چیزها را می‌دانیم؟ هیچ تضمینی وجود ندارد که این‌ها درست باشد زیرا فقط چیزهایی است که در ذهن ما می‌گذرد.

اثر هاله‌ای در کشور ما اثر بسیار قوی و پررنگی دارد.

 

 دانش فعلی

تاکنون برایتان پیش‌آمده از رفتار فردی عصبانی شوید و حرص بخورید؟

پس لطفاً خودتان را اذیت نکنید و حرص نخورید.

زیرا رفتاری که از هر فرد سرمی زند بستگی به میزان آگاهی فرد از خودش یعنی خودآگاهی‌اش دارد.

  هرکس بهترین رفتار خودش را که بلد است به نمایش می‌گذارد.

در حقیقت هرکس تلاش می‌کند در هر موقعیت بهترین خودش را انجام دهد.

ما به رفتار خودمان هشیار نیستیم و توجه نمی‌کنیم رفتار ما چه تأثیری بر دیگران دارد.  فقط به خواسته خودمان توجه داریم. (خودآگاهی)

با دانستن این مورد دیگر نباید بگوییم: خود خواهه، نفهمه، بی‌شعور، بی توجهه بلکه می‌گوییم بهترینش را انجام داد و اگر توانستیم، فرد را محترمانه آگاه می‌کنیم اگرنه، آن‌قدر خوب زندگی می‌کنیم تا ادراک او تغییر کند. چون ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم اما خودمان را می‌توانیم.

لطفاً از صحبت غیرمستقیم به‌قول‌معروف «به در میگم، دیواربشنوه» بپرهیزید و بالغانه با افراد رفتار کنید تا بالغانه پاسخ بگیرید و اگر هم پاسخ خوبی نگرفتید بازهم فراموش نکنید که آن فرد آگاه نیست و در حال حاضر بهترین چیزی را که آموخته است اجرا کرده است.

                                                                    آدم‌ها بد نیستند، بلد نیستند.

تعمیم

شباهت زیادی به اثر هاله‌ای دارد .

مثلاً فرد یک اتفاق بد و یا مشکل را می‌بیند و آن را به‌کل شرایط جامعه، خانواده و … نسبت می‌دهد.

حتماً شما هم این قبیل جملات را زیاد شنیده‌اید:

  • این روزها همه دزد شدن
  • آدم به برادر خودش هم اعتماد ندا ره
  • تو همیشه دیر میایی
  • تو هیچ‌وقت تکلیفت را انجام نمی‌دهی

به عبارتی پیدا کردن نقاط منفی در اتفاقات و تعمیم وبسط دادن آن به‌کل جامعه و یا اینکه رفتاری را برای همیشه به فردی نسبت دهیم.

مثلاً در برهه‌ای از زمان فردی که وقت‌شناس است کمی با تأخیر سر قرارمی آید و ما با همان تعداد دفعات آن را به‌کل شخصیت وی نسبت می‌دهیم و قضاوتش می‌کنیم.

خوب شاید بپرسید چگونه می‌توانیم به مهارت درک کردن دیگران دست‌یابیم؟ کافی است که تمرین کنید تا توان دیدن دنیا از زاویه نگاه دیگران را تجربه کنید.

 

تمرین ادراک

  • مشاهده بدون تفسیر

یعنی فقط رویداد را مشاهده کنیم بدون اینکه صفتی را به آن نسبت دهیم و منظورمان هم صفات خوب و هم صفات بد است یعنی هیچ‌کدام را نسبت نمی‌دهیم.

به این تصویر نگاه کنید، چگونه می‌توانید فقط مشاهده کنید و تفسیر نکنید؟

برای درک بهتر در مورد این عکس هردو شیوه را بررسی می‌کنیم.

ادراک

  • مشاهده با تفسیر و قضاوت: بخواهید به شیوه قبل در مورد این عکس صحبت کنید ممکن است موارد زیر را به ذهن شما بیاورد

دختربچه‌ای دوست‌داشتنی، منظم و مسئولیت‌پذیر و احتمالادر خانواده ثروتمندی زندگی می‌کند و همیشه آرام و مؤدب است.

  • مشاهده بدون تفسیر: این مدل مشاهده آسان نیست اما سعی کنید آن را انجام دهید مثلاً در این تصویر اگر بخواهیم بدون تفسیر بگوییم:

دختربچه‌ای که در میان تعدادی وسیله نشسته است.

مشاهده شامل موارد زیر نیست:

  • مقدار مبهم: همیشه، همه‌وقتم، خیلی وقت‌ها
  • قضاوت شخصی: به من بی‌احترامی کرد.
  • ارائه صفات: او پسر خوبی است.

 

 

 

2)پرسش در مورد ادراک دیگران

نظر دیگران را در مورد موضوعات مختلف بپرسیم و از نظرات آن‌ها استقبال کنیم و به‌قصد یادگیری و تمرین باید نظرات مخالف را نیز مد توجه قرار دهیم.

بخشی از کتاب «مهم ترین سال های زندگی»

نویسنده : زهرا راه پیما

 

تصمیم گیری

مهارت تصمیم گیری

تصمیم گیری

چرا مهارت تصمیم گیری مهم است ؟

همه ما در زندگی ودر هر لحظه تصمیمات زیادی میگیریم که ممکن است کوچک یا بزرگ باشد.

اما در هر صورت تصمیم گیری یکی از مهارت های ضروری زندگی است تا به ما در گرفتن تصمیمات درست در زندگی کمک کند .

هر تصمیم اشتباه عواقبی به دنبال دارد .

بسته به اینکه چقدر آن تصمیم مهم باشد عواقب آن می تواند بر سلامت روح که مهم ترین عامل موثر بر سلامت جسم است داشته باشد .

تصمیم من باید منطقی باشد یا احساسی؟

 

ما انسان ها موجودی صددرصد احساسی هستیم و برا ساس احساس مان تصمیم گیری می کنیم .با منطق مان آن را توجیه می کنیم .

به عنوان مثال ما تصمیم می گیریم ورزش کنیم .

با وجود اینکه منطق ما رو توجیه می کند که ورزش چه مزایایی دارد ،با این حال بسیاری از ما ورزش را جز ضروریات نمی دانیم .

چون حس خوبی به آن نداریم ،مدام آن را به تعویق می اندازیم.

 باز هم با منطق مان عدم تصمیم برای مداومت برانجام ورزش را توجیه می کنیم.

با عباراتی مثل وقت ندارم. کارهای مهم تری دارم .باشگاه ورزشی از محل سکونت من فاصله دارد. این تصمیم را توجیه می کنیم .

بنابراین توجه به حس مان نسبت به یک تصمیم عامل بسیار مهمی است.

چگونه تصمیم درست بگیریم؟

لطفا حتما قلم و کاغذ بیاورید و تمام موارد زیر را به صورت مکتوب بنویسید .

زیرا وقتی به صورت ذهنی انجام شود در ارزش گذاری نمی توانید دقیق باشید.

1) ابتدا مشخص کنید مسیله شما واقعا چیست؟

به عبارتی مسیله باید درست بیان شود.

مثلا اگر من با همسرم مشکل دارم بنویسم من الان دقیقا چه میخواهم ؟ ایا میخوام دعوا کنم تا متوجه برخوردش بامن شود؟

در ارتباط برقرار کردن با همسرم مشکل دارم؟ میخوام مسئله حل شود و به رابطه ادامه دهم؟

2) مشورت بگیرید

البته نه بدان معنا که راه حل بخواهید بلکه اطلاعات جمع کنید.

3) جدول T رسم کنید

در یک ستون آن نقاط قوت تصمیم ودر سمت دیگر نقاط ضعف

به عبارت واضح تر رنج و لذت تصمیم خود را بنویسید تاکید می کنم حتما بنویسید وبه هرکدام نمره دهید.

4) تکنیک بعدش چی میشه ؟

بنویسید باگرفتن این تصمیم چه می شود.

مثلا من باهمسرم دعواکنم خوب بعدش چی میشه ؟

خوب همسرم به من بی توجه تر میشه ؟

خب بعدش چی میشه؟

ممکنه از من دوری کنه؟

و…این تکنیک به ما کمک میکنه که متوجه بشیم در انتهای این تصمیم به چه چیزی قرار هست برسیم ویا چه چیزی رو از دست خواهیم داد.

6) همیشه راه سومی وجوددارد.

بین دو گزینه محدود نشوید.

تحقیقات اخیر بر روی مغز انسان نشان داده که مغزانسان برای هر مسئله سی هزار راه حل دارد .

پس قطعا راه سوم هم وجود دارد.

تصمیم گیری

 

مسئولیت1

مسئولیت پذیری

مسئولیت پذیری

 

مسئولیت

تاکنون برای همه ما اتفاق افتاده که کاری رو اشتباه انجام دادیم .

خوب نتیجه اشتباه ما هم این بوده که به دردسر و زحمت افتادیم .

خلاصه زمین و زمان رو از عصبانیت خودمون بی نصیب نگذاشتیم.

یکی از دلایل اصلی این اتفاق برمیگرده به دوران کودکی ما و قبول همه مسئولیت ها توسط والدین عزیزما .

مثلا یادتون میاد که کتاب یا دفتری مربوط به تکلیف روتوی خونه جا گذاشتید و پدر یا مادر  آن را برایتان آوردند .

به همین سادگی ما یاد گرفتیم که دیگران کارهای ما رو انجام دهند واز طرف دیگریاد نگرفتیم که اگر اشتباه کنیم باید مسئولیت

عواقب آن را بپذیریم .

مسئولیت پذیری یعنی چه؟

مسئولیت پذیری یعنی:

  • بیشترین سعی برای درست انجام دادن کارها
  • سهم خود را از کاری انجام دادن
  • کمک کردن به خود و دیگران
  • مراقبت از خود و دیگران

اهمیت مسئولیت پذیری

شاید بپرسید اصلا چه اهمیتی دارد که مسئولیت پذیری را از کودکی به فرزندانمان آموزش بدهیم ؟

تصور کنید فرزند شما مسئولیت پذیر نباشد.

در این صورت انتظار دارد که همه کارهایش را دیگران انجام دهند .

اگر هم مشکلی پیش بیاید قطعا به کمک دیگران نیازمند خواهد شد .

این مسئله را هم در نظر بگیرید همه اطرافیان کودک در جامعه نمی توانند قابل اعتماد باشند، اما کودک به دلیل نداشتن مهارت

در مسئولیت پذیری برای رفع مشکل خود به دیگران متوسل خواهدشد .

دراینجا اگر فردی که به رفع مشکل کودک کمک میکند خیر خواه نباشد ممکن است عواقب جبران ناپذیری به دنبال داشته باشد.

از طرف دیگر والدین مجبور هستند کارهای فرزندشان را نیز بر عهده بگیرند که در طولانی مدت برایشان بسیار طاقت فرسا و

خسته کننده خواهد بود .

هم اینکه فرزندشان در آینده اعتماد به نفس نخواهد داشت .

چرا که هیچگاه این اعتماد به نفس به او داده نشده که کارهایی هم هست که او قادر به انجام آنها می باشد .

پس می بینیم که اعتماد به نفس کودک نیز دچار مشکل خواهد شد، که از مهارت های ضروری برای موفق شدن  در همه

جوامع محسوب می شود .

بنابراین باید این مهارت مهم را از دوران کودکی به فرزندانمان بیاموزیم تا در آینده ،خودمان ، فرزندمان وجامعه از عوارض آن در

امان باشیم .

چگونه فرزندانی مسئولیت پذیر را پرورش دهیم؟

مسئولیت پذیری یاد گرفته نمی شود مگر با تمرین کردن .

بنابراین از دوران کودکی باید به آن توجه کنید .بسته به سن کودک مسولیتی را به فرزندتان واگذار کنید.

حتی از دوران نوزادی مثلا با در اختیار دادن آنچه کودک می خواهد .یا به وسیله بازی ودر هر سن بسته به توانمندی کودک

مسئولیتی را به فرزندتان واگذار کنید.

مانند پوشیدن لباس هایش یابستن دکمه لباس ،جمع کردن اسباب بازی هایش،کمک به شما در کارهای خانه .

اجازه دهید به شیوه خودش آن را انجام دهد .حتی اگر اشتباه کرد لطفا به هیچ وجه کودک راسرزنش نکنید . فراموش نکنید که

او یک کودک است و به اندازه شما تجربه زندگی ندارد و در حال یادگیری است .

بنابراین مهم این است کاری که برعهده اش قرارداده شده انجام دهد.

بعداز اتمام او را تشویق کنید که مسئولیتش را به بهترین شکلی که می توانسته انجام داده است .

یاد آور شوید که :

  • ما هم در دوران کودکی اشتباه کرده ایم اما از آنها یاد گرفتیم راه صحیح انجام هرکارچیست .
  •  باید مسئولیت اشتباهاتمان را بپذیریم وبرای جبران آن ها کاری کنیم .
  • مهم ترین نکته اینکه شما الگوی فرزندانتان هستید پس خودتان نیز مسئولیت پذیرباشید تا کودک ازشما یاد بگیرد.