کودک واسباب بازی

کودک واسباب بازی

کودک و اسباب بازی

کودک و اسباب بازی

 

گاهی پدران و مادران پافشاری می‌کنند بدانند چه نوع اسباب‌بازی‌هایی را برای کودک خود فراهم کنند که مناسب سن او باشد.

 

گاه والدین با خرید بی‌رویه اسباب‌بازی‌های پیچیده الکترونیکی و گران‌قیمت و زیاده‌روی در خرید، سعی در ایجاد رضایت در

 

کودکشان دارند.

 

گاه والدین با خرید بی‌رویه اسباب‌بازی برای فرزندشان سعی در جبران کمبودهای دوران کودکی خوددارند.

 

گاه پدر و مادرانی با باور داشتن به بیهوده و اضافی بودن این وسایل از خرید آن خودداری  می‌کنند. این دسته از والدین  کودک

 

خود را از همان سنین پیش‌دبستانی به آموزش مطالبی وامی‌دارند که از دیدشان برای آن‌ها مفید و آینده‌ساز است.

 

 

کنجکاوی و شیطنت کودک یکی از اساسی‌ترین شرایط پرورش و جزء سلامتی اوست.

 

 

کودکی که بازی و شیطنت نکند بیمار است.

 

 

پرورش نیروی آفرینندگی

 

پرورش نیروی آفرینندگی و خلاقیت و حل مسئله در کودکان به پرورش حواس پنج‌گانه آن‌ها بستگی دارد.

 

کودک باید بتواند هر چه بیشتر حواس پنج‌گانه خود را به کار اندازد و به کمک آن‌ها از دنیای اطراف خودآگاهی‌های بیشتری به

 

دست آورد.

 

 

اینجاست که نقش اسباب‌بازی به‌عنوان یک عامل بسیار مهم در  پرورش شخصیت و خلاقیت کودک اهمیت اساسی پیدا

 

می‌کند.

 

بهترین اسباب‌بازی‌ها

 

بهترین وسایل بازی برای کودک لزوماً اسباب‌بازی‌های گران‌قیمت نیست.

 

صرف فشار یک دکمه و حرکت اسباب‌بازی و تماشای کودک ، اجازه تفکر خلاق و دست‌کاری را از او می‌گیرد.

 

بهترین وسایل بازی وسایلی هستند که شکل و اندازه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای ندارند.

 

کودک خود می‌تواند به هرگونه که مایل است، آن‌ها را شکل بدهد و آنچه به ذهنش می‌رسد با آن بسازد.

 

موادی که ماهیت آزاد و انعطاف‌پذیر دارند،ضمن آنکه کودک را در کشف مطالب جدید یاری می‌دهد ، درزمینهٔ ی تخلیه هیجان‌ها

 

نیز به او کمک می‌کند.

 

موادی مانند خمیر مجسمه، گل رس ،شن و ماسه ، نخ و مهره ، کاغذ و قیچی ، چسب، تکه‌های پارچه  و …

 

در میان اسباب‌بازی‌ها ، عروسک و حیوانات جای خاصی دارد .

 

این دسته اسباب بازی ها به زندگی واقعی نزدیک‌تر بوده ومی‌تواند «نیاز به بیان خویشتن » را در روابط کودک و عروسک جلوه‌گر

 

 

سازد.

 

 

بسیاری از والدین دیده‌اند که فرزندشان دقایقی را با عروسک خود خلوت کرده و در نقش مادر، معلم، پزشک ، خواهر آدم بد،

 

آدم خوب ، فرشته و… با او سخن می‌گوید.  او را تشویق یا تنبیه می‌کند . آموزش می‌دهد .  معاینه می‌کند . آمپول تزریق

 

می‌کند .

 

همه این ارتباطات با عروسک، هم افزایش‌دهنده توانایی و خویشتن پنداری مثبت در کودک و هم کاهش‌دهنده ترس و

 

حسادت‌ها و کینه‌های او می‌شود.

 

 

بازی با پدر و مادر و خواهر و برادر و داشتن تحرک و پرسش و پافشاری در پیروی یا کنترل و برنامه‌ریزی در بازی ، همگی از

 

عوامل رشد شناختی –عاطفی کودک است.

 

 

پدر و مادر تا پیش از سن مدرسه باید به‌گونه‌ای زمان کافی را برای کودک قرار دهند.

 

در هر سنی ، مناسب با شرایط و خواست فرزند خود شرایط مناسب و فضای لازم را پدیدآورید.

 

از دخالت در کار یا منع او به بهانه‌هایی مانند ریخت‌وپاش و کثیف کاری وبی‌نظمی خودداری کنید.

 

 

هر چه سن کودک افزایش می‌یابد ، نیازش به اسباب‌بازی کمتر شده و از راه روابط و بازی‌های گروهی به برآوردن نیازهای خود

 

می‌پردازد .

با افزایش سن تمایل به بازی با همسالان در کودک افزایش می‌یابد .

 

بنابراین طبیعی است که بستر مناسب برای این‌گونه فعالیت‌ها را برای فرزند خود آماده کنید .

 

به یاد داشته باشید که خود نیز در هر سنی نیاز به‌نوعی تفریح یا سرگرمی دارید که ادامه همان نیاز به بازی است .

 

 

این نیاز به بازی ممکن است در قالب ورزش ، هنر،مطالعه و یا دیگر سرگرمی‌های اوقات فراغت جلوه‌گر شود.

 

درنتیجه نیاز به بازی  علاوه بر لذت موجب احساس آرامش و هم‌چنین به اوج رسیدن و بالندگی در آن‌ها می شود.

 

از این راه نیز به احساس خود شکوفایی دست مییابند.

 

 

خلاصه اینکه در نگاه به گذشته ، همه ما ممکن است در رابطه با فرزندمان احساس کمبود یا نقص کنیم و به دنبال این باشیم

 

که علاوه بر جبران کمبودهای دوران کودکی خویش، نقص ارتباط خود را با فرزندانمان نیز جبران کنیم.

 

 

 

دایان لومان می‌گوید:

 

 

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم به‌جای آنکه انگشت اشاره‌ام را به‌طرف او بگیرم.

 

 

در کنارش انگشت‌هایم را در رنگ فرومی‌بردم و نقاشی می‌کردم.

 

 

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم.

 

به‌جای غلط‌گیری به فکر ایجاد ارتباط بیش‌تر می‌بودم.

 

 

بیش از آن‌که به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می‌کردم.

 

 

کوشش می‌کردم درباره‌اش کمتر بدانم اما بیشتر به او توجه کنم.

 

 

به‌جای اصول راه رفتن ، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می‌کردم.

 

 

از جدی بازی کردن دست برمی‌داشتم و بازی را جدی می‌گرفتم.

 

 

در مزارع بیشتری می‌دویدم و به ستارگان بیشتری خیره می‌شدم .

 

 

بیشتر در آغوش می‌گرفتمش و کم‌تر او را به‌زور می‌کشیدم.

 

 

نخست احترام به خود را در او می‌ساختم و بعد خانه و کاشانه را.

 

 

و بیش‌تر از آنکه عشق به قدرت را یادش دهم قدرت عشق را یادش می‌دادم.

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *