گوش دادن

مهارت گوش دادن

گوش دادن

گوش دادن همدلانه

گوش دادن همدلانه اهرم ارتباطی نیرومندی است و اطلاعات سودمندی به شما می‌دهد.

همدلی، همدردی نیست.

همدردی نوعی پیمان و قضاوت و گاهی همراه بااحساس و واکنشی مناسب و اغلب مردم همدردی را به همدلی ترجیح می‌دهند .

زیرا با دلسوزی احساس امنیت و استقلال می‌کنند.

اشتباه نکنید گوش کردن ناشی از همدلی به معنی موافقت با سخنان فرد دیگر نیست .

بلکه به معنی

 درک کردن عمیق همراه بااحساس، عواطف و اندیشه است.

برای خواندن مقاله مربوط به ادراک کلیک کنید.

ادراک

 

مهارت گوش دادن همدلانه چهار مرحله دارد:

 

  • مضمون تقلیدی

این فن اولین و کم اثرترین بخش گوش کردن همدلانه است.

در این مرحله مراقب باشید به‌گونه‌ای نباشد که فرد مقابل شما، چه کودک و چه بزرگ‌سال احساس تحقیر و اهانت نکند و سکوت کند.

این مرحله الگوی بسیار ساده‌ای است.

شما تنها به کلماتی که از دهان طرف مقابل بیرون می‌آید گوش کرده و عین آن کلمات را تقلید کنید.

در حقیقت شما فقط آنچه را شنیده‌اید تکرار می‌کنید. بدون اینکه به بازجویی، ارزیابی، پند و اندرز و تعبیر و تفسیر عبارات بپردازید.

حداقل نشان می‌دهید به کلماتی که از دهان فرد دیگر خارج می‌شود توجه دارید.

می‌توانید به فرد بگویید که به‌منظور درک بهتر این کار را انجام می‌دهید.

برای درک بهتر مطلب به مثال زیر توجه کنید:

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «تو به این نتیجه رسیده‌ای که درس خواندن کار بیهوده‌ای است»

 

  • بیان کردن محتوا در قالب الفاظ دیگر

این مرحله نسبت به مرحله قبل مؤثرتر است .

اما هنوز ارتباطات طرفین به کلمات محدود می‌شود و هنوز احساس وارد عمل نشده است.

این بار شما مفهوم سخنان گوینده را در قالب الفاظ و کلمات خود بیان کنید.

شما در این مرحله با استفاده از نیمکره چپ مغز که مسئول منطق و استدلال است به سخنان او می‌اندیشید.

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «یعنی تو دیگر نمی‌خواهی درس بخوانی.»

  •  انعکاس احساسات

این مرحله نیمکره راست مغز شمارا تحریک می‌کند .

احساسات وارد عمل می‌شود .

توجه و احساسات گوینده بیشتر مرکز توجه قرار دارد .

کلمات چندان موردنظر نیست.

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «تو واقعاً احساس پوچی و ناامیدی می‌کنی.»

  •  بیان احساسات و محتوا در قالب الفاظ دیگر

این مرحله ترکیب مرحله دوم و سوم است .

شما از هردو نیمکره مغز استفاده می‌کنید، تا هردو جنبه ارتباطات را درک کنید.

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.»

پدر: «تو واقعاً از درس خواندن دلسرد و مأیوس شده‌ای.»

دلسردی، یاس، درس خواندن محتوای این عبارت است.

استفاده از مرحله چهارم این تکنیک به‌راستی نتایج شگفت‌انگیزی به همراه می‌آورد.

زیرا نه‌تنها خواهان درک طرف مقابل هستید بلکه محتوای بیان او را در قالب کلمات خود می‌ریزید و احساسش را به خودش منعکس می‌کنید.

برخورد مناسب شما موجب می‌شود که در افکارش تجدیدنظر کند.

به‌تدریج اعتماد می‌کند که شما واقعاً به سخنانش علاقه‌مند و مشتاق تفاهم با او هستید.

سدها و موانع ارتباطی فرومی‌ریزد .

یک کانال احساسی بین روح شما و فرزندتان و یا مخاطبتان ایجاد می‌گردد.

بنابراین رفتارش کاملاً مطابق افکار و احساساتش خواهد بود.

هر آنچه تاکنون در عمیق‌ترین و نهان‌ترین لایه‌های قلب و احساساتش انباشته است را به سطح می‌آورد ،زیرا با درونی‌ترین احساساتش اعتماد به شمارا آغاز کرده است.

گفتگوی نمونه

پسر: «پدر، من به این نتیجه رسیده‌ام که درس خواندن کار بیهوده‌ای است.» (می‌خواهم با شما حرف بزنم و توجه شمارا به خود جلب کنم)

پدر: «تو واقعاً از درس خواندن دلسرد و نومید شده‌ای.» (کاملاً درست است، من هم‌چنین احساسی دارم.)

پسر: «تردیدی ندارم که درس‌های من کاملاً غیرعملی است و ابداً به درد نمی‌خورد.»

پدر: «تو احساس می‌کنی که درس و مدرسه فایده‌ای ندارد؟»(بگذار ببینم من هم‌چنین احساسی دارم.)

پسر: «آری، فکر می‌کنم آنچه می‌آموزم برای زندگی آینده‌ام مفید نخواهد بود.

علی را ببنید، مدرسه را ترک کرد و باکار کردن در مغازه پدرش پول فراوانی به جیب می‌زند چون به کار عملی دست‌زده است.

پدر: «فکرمیکنی که کار علی درست است.»

پسر: «فکر می‌کنم از جهتی کارش درست است زیرا در حال حاضر واقعاً پول درمی‌آورد بااین‌وجود مطمئنم چند سال دیگر از کرده‌اش پشیمان خواهد شد.

پدر: «یعنی فکر می‌کنی که علی روزی به تصمیم اشتباهش پی خواهد برد؟»

پسر: «شک ندارم، دقت کنید و بینید چه چیزی را از دست می‌دهد.

منظورم این است که در دنیای امروز اگر کسی از آموزش و تحصیل برخوردار نباشد، چطور می‌خواهد خود را با جامعه هماهنگ کند.»

پدر: «تعلیم و تربیت واقعاً مهم است.»

پسر: «بله و بدون دیپلم، نه می‌توان شغلی به دست آورد و نه می‌توان در دانشگاه به تحصیلات ادامه داد.

پس راهی به‌جز مدرسه رفتن وجود ندارد.

فقط نگرانم مبادا مادرم از احساسی که نسبت به درس خواندن داشتم باخبر شود.

پدر: «تو نمی‌خواهی که مادرت از این موضوع باخبر شود؟»

پسر: «نه، این‌طور نیست، فکر کنم اشکالی نداشته باشد به او بگویید.

خودش احتمالاً همه‌چیز رامی داند.

من امروز فهمیدم که توانایی در فهمیدن و یادگیری خیلی خوب است.

چون درس ریاضی را که بیشتر هم‌کلاسی‌هایم نفهمیده بودند ،من خیلی خوب فهمیدم و خوشحالم که می‌توانم به کلاس چهارم بروم. کلاس چهارم پدر!»

تحلیل گفتگو

دیدید که چگونه می‌توان با درک درست و واقعی روابط را تغییر داد .

فقط کافی است که از دریچه نگاه فرزندتان به موضوع نگاه کنید، نه از دریچه ذهن.

نگرش‌ها، اعتقادات و باورهای خودتان ،زیرا تنها به این شیوه می‌توان به مشکل اصلی پی ببرید. اعتماد فرزندتان را جلب کنید.

ارتباطی سازنده را شکل دهید ،که  خود و فرزندتان از آن لذت ببرید و تجربه والدی را لذت‌بخش‌تر و اثربخش‌تر کنید.

در مثال فوق دیدید که پدر به‌جای بگومگو با فرزند و به بجای اینکه شتاب‌زده شروع به ارزیابی و پند و اندرز کند ، مشکل را فقط در سطح بنگرد و برخوردی ساده و معمولی با مشکل فرزندش داشته باشد.

با ایجاد رابطه مناسب، فرصت و موقعیتی را برای اثرگذاری بر احساس و ذهن فرزندش فراهم کرد ،تا رابطه‌ای دوجانبه شکل بگیرد.

عقاید و باورهای خود را کنار گذاشت و قضایا را از دیدگاه او بررسی کرد.

احساس او را چنان درک می‌کند که گویی خود اوست.

به هر ترتیب شما والدین به هنگام بیان پند و اندرز باید به وضعیت روحی و احساسی فرزندتان نیز توجه کنید.

اگر واکنش او را منطقی یافتید، با طرح چند سؤال نظرهای مشورتی خود را بگویید .

اما اگر واکنش او احساسی و غیرمنطقی بود باید از تکنیک گوش دادن همدلانه با او همراه و همدل شوید تا مشکلاتش را به سطح بیاورد.

پدر: «به چیزی فکر می‌کنم که شاید توهم باید به آن توجه کنی؟»

پسر: «چه چیزی، پدر؟»

پدر: «اینکه شاید تو در ریاضیات به کمک نیاز داشته باشی، به‌احتمال‌زیاد کلاس‌های تقویتی در مدرسه برگزار می‌شود.»

پسر: «قبلاً درباره این موضوع فکر کرده‌ام، کلاس‌های تقویتی سه روز در هفته برگزار می‌شود اما شرکت در این کلاس‌ها خیلی وقت مرا می‌گیرد.»

پدر به‌محض اینکه از عبارات پسرش بوی احساسات را درمی‌یابد به همدلی روی می‌آورد.

پدر: «هزینه آن‌هم زیاد است.»

پسر: «علاوه بر آن من به بچه‌های کلاس چهارم قول داده‌ام که درتیم آن‌ها بازی کنم.»

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *