تاب آوری

تاب آوری کودکان

 

تاب آوری

تاب آوری در کودکان – بخش دوم

 

شیوه های پرورش تاب آوری

 

ما بایدسعی کنیم به کودکانمان آموزش دهیم مانند درخت درمقابل توفان های زندگی انعطاف داشته باشند.

 

به دنبال شکست ها نا امید نشوند و خود را نبازند.

 

آنها بایدبیاموزند که با تلاش و کوشش شکستها را جبران کنند و دوباره روی پای خود بایستند.

 

  • همدلی

  • ارتباط موثر و گوش دادن فعال

  • تغییر روش های منفی

  • دوست داشتن بچه ها طوری که احساس بی نظیری و ارزشمندی کنند.

  • کمک به کودکان برای تجربه پیشرفت و موفقیت به وسیله تشخیص «حیطه های صلاحیت و شایستگی آنان»

همدلی

 

همدلی پایه و مبنای مهم هر رابطه و یکی از عناصر مهم هوش هیجانی است.

 

به زبان ساده همدلی ، توانایی برزگسالان که خودشان را جای کودک بگذارند و دنیا را از دید او ببینند.

 

همدلی به معنای موافقت بزرگسالان با آنچه کودکان انجام می دهند نیست .

 

بلکه به معنای ارزش قائل شدن برای دیدگاه کودک است.

 

 

وقتی کودک با بزرگسالی تعامل میکنند که الگوی همدلی هستند، خود نیز آسان تر می توانند با دیگران همدلی کنند.

 

 

بسیاری از بزرگسالان خود را همدل می دانند .

 

اما واقعیت این است که همدلی آسیب پذیرتر ، شکننده تر و فراتر از آنچه خیلیها درک میکنند است.

 

 

هنگامی که فرزندمان آنچه را از ما ازاو خواسته ایم انجام دهند.انتظاراتمان را براورده کنند. گرم و دوست داشتنی باشند ،

 

همدلی کار آسانی است.

 

همدلی ارزشمند

 

همدلی هنگامی ارزشمنداست که مانگران وعصبانی هستیم یا از کودکانمان نا امید شده ایم.

 

زمان هایی که بزرگسالان چنین احساساتی دارند، ممکن است چیزهایی بگویندیا رفتارهایی انجام دهند که مانع رشد تاب

 

آوری در کودکان آنها می شود .

 

 

برای تقویت همدلی ، بزرگسالان باید چندسوال مهم در ذهن داشته باشند.

 

 

سوال ها شامل :

 

 

  1. اگر کسی همان چیزی را که من به کودک گفته ام به من بگوید. همان کاری را که نسبت به کودک انجام داده ام نسبت

 

به من انجام دهد، چه احساسی پیدا می کنم؟

 

 

2. وقتی من چیزهایی را می گویم . رفتاری را با کودک انجام میدهم . آیاطوری رفتار می کنم که وی مشتاق تر شود وبه

 

من گوش دهد؟

 

 

3.دوست دارم کودکم برای توصیف من از چه کلماتی استفاده کند؟

 

 

4. آیا من به گونه ای رفتار می کنم که کودک را ترغیب و تحریک به توصیف آنچه دوست دارم کند؟

 

 

5.توصیف واقعی کودک ازمن چیست و چقدر به توصیفی که دوست دارم کودک از من بکند ، نزدیک است؟

 

 

مثال: وقتی امیر ده ساله اصرار میکند که قطعات دسته بازی کامپیوتری اش را خودش ببندد.

 

با این حال نمی توانست این کاررا بکند، پدرش با عصبانیت گفت : «بهت گفتم کار تونیست! »

 

 

پیام پدر مانع رشد طرز فکر تاب آور در پسرش می شود، چون لحنی متهم کننده دارد.

 

این پیام امیدوار کننده نیست. به جای تمرکز بر نقاط قوت وتوانایی ها ، متمرکز بر نقاط ضعف امیر است.

 

مثال : معلمی که ممکن است سعی کند دانش آموزی که عملکرد خوبی ندارد را با هشدار « بیشتر تلاش

 

کن!»تحریک کند وانگیزه ببخشد.

 

گرچه معلم منظور وقصدمنفی ندارد . این پیام براین فرض استوار است که دانش آموز مایل به صرف زمان وانرژی کافی برای

 

موفقیت نیست.

 

بنابراین دانش آموز این تذکر معلم را اتهامی نسبت به خود در نظر می گیرد.

 

 

بنابراین وقتی کودک احساس متهم بودن می کنند ، کمتر تمایل به دوستی و همکاری دارند .

 

 

در عین حال، این اظهار نظر معلم ، احتمالا منجر به نتایج مطلوب نمی شود .

 

 

در نتیجه این عقیده در معلم تقویت می شود که دانش آموز علاقه و انگیزه  تلاش ندارد و این چرخه معیوب ادامه می یابد.

 

 

برعکس یک معلم همدل ممکن است بگوید :« اگر من یک مقدار سخت تر تلاش کرده بودم ، آیا الان این مشکل را داشتم؟ »

 

یا بگوید : « اگر من را متهم به تلاش نکردن می کردند چه احساسی داشتم؟»

 

 

ارتباط موثر و گوش کردن فعال

 

 

همدلی به معنای درک و اعتبار بخشی به گفته های کودک و پاسخ دادن بدون کشمکش برسر قدرت است.

 

 

با کودک برسر قدرت کشمکش نکنید.حرف او را قطع نکنید . به او نگویید که چگونه باید احساس کند.

 

 

ازبه کار بردن کلمات مطلقی مثل «همیشه ، هرگز» به صورت انتقاد آمیز خودداری کنید، چون با این کار کودک را تحقیرمی کنید.

 

 

از عبارات زیر استفاده نکنید:

 

 

شما هیچ وقت کمک نمی کنی.

 

 

شما همیشه بی ادب هستی.

 

 

کودکان تاب آور توانایی بیان موثر احساسات وافکار را دارند.

 

والدین ،معلمان و دیگر بزرگسالان سرمشق کودک دراین فرآیند هستند.

 

سوالاتی برای تقویت طرز فکر تاب آور

 

سوالات زیر به والدین و معلمان کمک میکند تا به شیوه ای با کودک ارتباط برقرار کنند که طرز فکرتاب آور در او تقویت شود.

 

بنابراین همدلی میان کودک با والدین یا معلمان افزایش می یابد.

 

آیا پیام های من احترام را یاد میدهد؟

 

 

آیا من انتظارات واقع بینانه را در کودک پرورش میدهم؟

 

 

آیا من به کودک کمک می کنم که یاد بگیرد چگونه مسائل را حل کند؟

 

 

آیا من همدلی و دلسوزی وهمدردی را درکودک پرورش می دهم؟

 

 

آیا من خودانضباطی و خود کنترلی را درکودک پرورش می دهم؟

 

 

آیا من محدودیت ها وعواقب را طوری اعمال می کنم که کودک ازمن یاد بگیرد؟ یا اینکه طوری اعمال میکنم که از من دلخور و

 

آزرده خاطرشود؟

 

 

آیا من گفته های کودک را درست گوش می کنم وتایید میکنم ؟

 

 

آیا کودک می داند که من برای نظراتش ارزش قائل هستم؟

 

 

آیا کودک می داند که چقدر برای من خاص و بی نظیراست؟

 

 

آیا من به کودک کمک می کنم تا بداند اشتباهات و موانع بخشی از فرآیند یادگیری ورشد هستند؟

 

 

آیا من راحت به اشتباهات خودم پی می برم و از کودک معذرت خواهی می کنم؟

 

 

اگر والدین و معلمان این سوالات را درذهن داشته باشند، به گونه ای ارتباط برقرار میکنند که طرز فکر تاب آور را تقویت می کند.

 

 

برای مطالب بیشتر درباره گوش دادن همدلانه می توانید مقاله زیر را نیز مطالعه کنید.

 

 

مهارت گوش دادن

 

 

تغییر روش های منفی

 

 

بزرگسالان یاد گرفته اند که یک روش را برای بچه ها ، هفته ها ، ماه ها ، یا سال ها به کارببرند. حتی اگر اثبات شود که آن

 

روش موثرنیست.

 

 

مثلا ممکن است والدین سال ها به بچه هایشان تذکر بدهند یا غر بزنند که اتاقشان را تمیز کنند، اما بچه ها اطاعت نکنند.

 

 

وقتی از آنها می   پرسی چرایک روش ناموفق را سال ها به کار برده اند، پاسخ این بوده :

 

«ما فکر کردیم اگر تکرار کنیم ، نهایت یاد می گیرند.»

 

 

این استدلال والدینی است که معتقدند بچه ها باید تغییر کنند نه آنها.

 

 

عده ای دیگر معتقدند که اگر روش خود را تغییر دهند بدین معناست که تسلیم کودکشان شده اند و در این صورت کودک از آنها

 

سوءاستفاده خواهد کرد.

 

 

بزرگسالانی که طرز فکر تاب آوری دارند بر این باورند که اگر چیزی را بارها گفته اند یا انجام داده اند موثر نبود ، باید روش خود را

 

تغییر دهند. این به معنای تسلیم بچه شدن یا مسئول بار نیاوردن کودک نیست.

 

 

والدین باید بدانند که با انجام کاری متفاوت کمتر درگیرکشمکش های زیان بخش و دارای نتایج خلاف انتظار برسر قدرت می

 

شوند.

 

 

همچنین به کودک یاد می دهند که راه های دیگری برای حل مسائل وجود دارد و به آنها کمک می کند تا یاد بگیرند در مواجه

 

شدن با موقعیت های دشوار مسئول تر و منعطف تر باشند.

 

 

علیرغم اینکه بسیاری از والدین ، مربیان اعلام می کنند که موافق این فرضیه ها هستند اما اعمال و رفتارشان این ادعا را

 

تکذیب می کند.

 

 

والدین و معلمانی که در برابر تغییرمقاوم هستند،آنانی هستندکه تسلیم شدن و موافقت کردن با کودک را معادل شکست خود

 

می دانند.

 

نباید خیال کنیم با پرسیدن این که « من چه کار متفاوتی می توانم بکنم؟» خودمان را مقصر نشان می دهیم .

 

این سوال را باید منبع توانمند سازی خود در نظر بگیریم.

 

 

آیا بهتر نیست به جای منتظر ماندن برای تغییر فرد مقابل ، بر کار متفاوتی که می توانیم انجام دهیم تمرکز کنیم ؟

 

 

زیرا در غیر این صورت ما ممکن است مجبور شویم برای همیشه ، مایوس و نا امید منتظر بمانیم.

 

 

تمرین مفید

 

 

 برای نشان دادن قدرت کنترل فردی و نیاز به تغییر سبک ها ی منفی در زندگی تان می توانید تمرین زیر را انجام دهید.

 

 

در زندگی خود نمونه ها و مواردی را بررسی کنید که سبک های معمولی را تغییر دادید. عواقب و نتایج آن را بررسی کنید.

 

در اکثر موارد نتایج مثبت ورضایت بخش بوده است.

 

 

با این حال در مواردی نیز نتیجه کمتر رضایت بخش بوده است.

 

این نتایج باعث می شود والدین تصور کنند که اصلاح مسیر کار درستی نبوده است، چون بچه ها واکنش متقابل را نشان

 

نداده اند.

 

 

زمانی که پیامد در تغییر سبک مثبت نیست، باید از رویکرد حل مسئله استفاده کرد.

 

حل مسئله

 

حل مسئله با این سوال شروع می شود :«با نگاه به گذشته ، آیا کار متفاوتی وجود دارد که اگر انجام می دادید،احتمال نتایج

 

ناخوشایند کاهش پیدا می کرد؟

 

به هر جهت به جای احساس شکست ، ما باید از تجربه درس بگیریم و به رفتارها و اعمال جایگزین روی آوریم.

 

 

به خاطر داشته باشیم که یک راهکار جدید می تواند شرایطی را فراهم کند که کودکان تشویق به تغییر رفتارشان شوند.

 

 

دوست داشتن کودکان به گونه ای که احساس ارزشمندی کنند.

 

پایه و مبنای اصلی تاب آوری ، حضور حداقل یک بزرگسال می باشد که اعتقاد به ارزشمندی و بی نظیر بودن کودک دارد.

 

 

روان شناس معاصر ، جولیوس سگال به چنین شخصی بزرگسال « پرجذبه و پرنفوذ» اشاره می کند. بزرگسالی که کودک از او

 

توانایی می  گیرد.

 

 

نباید قدرت یک انسان را در جهت دهی دوباره کودک به سمت یک زندگی پربارتر ، موفقیت آمیز تر و رضایت بخش تر دست کم

 

گرفت.

 

 

والدین با در ذهن داشتن «بزرگسال پرجذبه و با نفوذ» باید هرشب از خود بپرسند:«آیا کودک من به خاطرچیزهایی که من امروز

 

گفتم یا انجام دادم،قویتر است یا ضعیف تر؟»

 

 

از شمامی خواهم رویداد مطلوب و خوشایند ازدوران کودکی ، زمانی که والدین شما نقش بزرگسال پر جذبه را برایتان داشته اند

 

به یاد بیاورید.

 

 

احتمالا اکثر شما خاطراتی را به  یاد می آوریدکه یک کار خوشایند و دوست داشتنی و تنها با والد را انجام داده اید.

 

قدرت این اوقات خاص و بی نظیر را بسیاری از بزرگسالان به یاد می آورند.

 

 

بنابراین توصیه می شود که این گونه وقایع را در زندگی کودکتان ایجاد کنید.

 

 

مثال : می توانید به کودکتان بگویید :« موقعی که من برای شما قصه می خوانم یا با شما بازی می کنم ، اوقات بسیار خاص و

 

بی نظیری است، حتی اگر تلفن زنگ بزند من جواب نمی دهم.»

 

 

کودک با خود می گوید:« من می دانم که والدینم مرا دوست دارند، چون آنها زمانی که با من بازی می کنند گوشی تلفن را روی

 

پیغام گیر می گذارند.»

 

 

با فعالیت های ساده ای مانند بازی ، شرکت در رخدادهای گروهی به صورت خانوادگی ، پیاده روی کنار هم ،با هم بودن در

 

روزهای تعطیل، همگی فرصت هایی هستندکه پیام عشق و دوست داشتن را می رساند.

 

به کودکان کمک می کند که خاص و بی نظیر بودن خود را در چشم ها وقلب های والدین خود  حس کنند.

 

 

همانطور که والدین می توانند جوی بسازند که بچه ها در آن احساس ارزشمندی کنند، معلمان نیز می توانند فضایی به وجود

 

آورند که این پیام را برساند که آن ها صادقانه و بی ریا مراقب تک تک دانش آموزان هستند و به آن ها توجه می کنند.

 

 

معلمان باید آگاه باشند که قدرت تاثیرشان در زندگی آینده دانش آموزان بسیار زیاد است.

 

بنابراین لازم است که با انجام و ارائه راهکارهای مثبت به نقش خودشان معنا و هدف دهندو دلسردی و نا امیدی و فرسودگی

 

روانی را کاهش دهند.

 

 

مدرسه محیطی است که در آن عزت نفس ، امید و تاب آوری ، اغلب با یک ایما و اشاره ساده از معلمان به دانش آموزان ،

 

تقویت می شود.

 

 

فعالیت هایی که یک معلم پرجذبه و با نفوذ را تعریف می کند شامل مواردی مثل :

 

 

یک خنده

 

 

یک احوالپرسی گرم

 

 

یک نشانه دلگرم کننده

 

 

چند دقیقه ملاقات تنها با یک دانش آموز

 

 

نشان دادن احترام به سبک های یادگیری مختلف

 

 

این دسته از عوامل به کودکان و نوجوانان کمک می کند تا برخورد موثرتری با استرس داشته باشند.

 

بر ناملایمات غلبه کنند و تاب آور شوند.

 

تمرین  روزانه

 

بیاید هر روزمان را با این عقیده آغاز کنیم که امروز می تواند روزی باشد که چیزی بگوییم یا رفتاری انجام دهیم که زندگی یک

 

کودک را درمسیر مثبتی هدایت کند . از این طریق به نقش خود به عنوان والد یا معلم خوش بین تر خواهیم شد و انتظارات ما از

 

کودکان خود امیدوارانه تر و واقع بینانه تر خواهد شد.

 

 

کمک به کودکان برای تجربه پیشرفت و موفقیت به وسیله تشخیص «حیطه

های صلاحیت و شایستگی آنان»

 

 

کودکان تاب آور مشکلاتشان را انکار نمی کنند. با انکار مشکلات نمی توان بر آنها غلبه کرد.

 

 

نوجوانان و جوانان تاب آور، علاوه بر آگاهی از مشکلات و مواجهه با آنها ، می توانند از توانایی هایشان آگاه شوند و آنها را به کار

 

گیرند.

 

 

دربسیاری از کودکانی که درمورد خودشان و توانایی هایشان احساس ضعف می کنند ، حس امیدشان کم می شود.

 

 

برخی از والدین عنوان می کنندکه وقتی به کودکشان بازخوردهای مثبتی ارائه می دهند، کودک بی توجهی می کند و این امر

 

باعث ناامیدی والدین و کاهش بازخوردهای مثبت آنان می شود.

 

 

والدین عزیز باید به شما بگویم که وقتی کودکان حس ارزشمندی شخصی ندارند، کمتر پذیرای باز خوردهای مثبت شما هستند.

 

شما به دادن باز خورد ادامه دهید.

 

 

نکته مهم

 

کودکان عزت نفس و تاب آوری را باکسب موفقیت در حیطه های مختلف زندگی به دست می آورند؛ عرصه هایی که هم خود

 

کودک وهم اشخاص تاثیرگذار زندگی اش آن ها را مهم می پندارند.

 

 

بنابراین والدین باید حیطه هایی را که کودک در آن ها شایستگی دارد تشخیص دهند و تقویت کنند تا موفقیت کودک در این

 

عرصه ها تضمین شود.

 

 

ما به جای تاکید بر نقاط ضعف ، حیطه هایی که کودک در آن شایستگی و صلاحیت دارد را پرورش دهیم.

 

 

وقتی کودکان حیطه های صلاحیت و شایستگی خود را کشف می کنند ، بیشتر تمایل به مواجهه با حیطه های مشکل ساز

 

دارند.

 

 

تشخیص و محترم شمردن حیطه های صلاحیت و شایستگی کودک وقتی که این حیطه ها انتظارات والدین را برآورده نمی کنند،

 

برای والدین دشوار است.

 

 

بزرگسالان باید یاد بگیرند که کودک را به خاطر آن چیزی که هست بپذیرند، نه به خاطر چیزی که آن هادوست

دارند بشود.

 

 

پذیرش به این معنا نیست که ما رفتار نامناسب را نادیده بگیریم و ببخشیم. بلکه به این معناست که:

 

 

این رفتار را درک کنیم و به تغییر آن کمک کنیم به گونه ای که عزت نفس و شان و احترام کودک جریحه دار نشود.

 

 

پذیرش به معنای تعیین انتظارات واقع بینانه و دقیق و نداشتن انتظارات خیلی بالا یا خیلی پایین برای کودک است.

 

 

انتظارات خیلی بالا

 

 

انتظارات خیلی بالا باعث می شود کودک دائم شکست را تجربه کند.

 

 

احساس می کند که زندگی اش برای بزرگسال موجب ناامیدی ودلسردی است.

 

 

 انتظارات خیلی پایین

 

می تواند کودک را از تجربه هایی که توانایی ها و ظرفیت مهار شکست را در او افزایش می دهد،محروم کند.

 

 

انتظارات پایین همچنین این پیام را می رساند:« ما فکر می کنیم شما توانا نیستید.»

 

نقش معلم و والدین

 

معلمان و والدین باید براساس این اصل کارکنند که همه کودکان آرزوی یادگیری و موفقیت را دارند.

 

 

اگر کودکی بی علاقه و بیتعهد به نظر میرسد، نباید این اعتقاد را پیداکرد که او توانایی پیشرفت  در مدرسه یا در زندگی را

 

ندارد.

 

 

اغلب می شنویم که معلمان به کودکان برچسب تنبل یا بی انگیزه می زنند.این طرز فکر اتهام آمیز برای کودک آزارنده است.

 

 

نحوه تفکر یک پرورشگر موثر به این صورت است که « من معتقدم که همه کودکان می خواهندیاد بگیرند.اگر آنان بی علاقه

 

هستند و احساس شکست می کنند، ما باید بفهمیم که چگونه به بهترین نحو به آنان آموزش دهیم.»

 

 

زمانی که کودکان اعتقاد به توانایی یادگیری را از دست می دهندو احساس ناامیدی می کنند، آسیب پذیری بیشتری در حرکت

 

به سمت سبک های مقابله ای شکست دهنده یا زیان بخش پیدا می کنند.

 

 

ممکن است از تکالیف و وظایف دست بکشند.

 

 

همه چیز را به تمسخر بگیرند.

 

 

سربه سر کودکان دیگر بگذارند.

 

 

وقت و انرژی کمی برای امور تحصیلی خود صرف کنند.

 

 

وقتی کودکی احساس می کند شکست حتمی و اجتناب ناپذیر است، دیگر هیچ تلاشی برای یادگیری راه های اجتناب از

 

شکست نمی کند.

 

توجه مهم

 

اگر معلمان آگاه باشند که تمرکز بر رشد و سلامت هیجانی –اجتماعی یک فعالیت فوق برنامه نیست که در مدرسه وقت

 

آموزش یا مطالعه ی امور تحصیلی را بگیرد،احتمال بیشتری وجود دارد که حس خوش بینی شان حفظ شود و بخواهند به آن

 

دانش آموزانی که دعواو کشمکش می کنند، کمک کنند.

 

 

متاسفانه در بسیاری  از مراکزآموزشی ، یک دوگانگی وجود دارد.

 

اینکه برخی از معلمان سلامت اجتماعی و هیجانی کودک را جدااز اهداف تحصیلی می دانند. این دوگانگی با تاکید بر مسئولیت

 

 

پذیری شدت گرفته است .

 

 

شعار زیر در بسیاری از مدارس شنیده می شود:

 

« ما به سختی زمان کافی برای برنامه های آموزشی تعیین شده داریم. ما واقعا زمان برای تمرکز بر هیچ چیز دیگری نداریم.»

 

 

راه حل ها

 

معلمان  موتوانند به کودکان کمک کنند احساس اعتمادو شایستگی بیشتری کنند و در مدرسه موفق شوند.

 

 

مثلا معلمان می توانند در شروع سال تحصیلی با هر دانش آموز چند دقیقه ملاقاتی داشته باشندو بپرسند:

 

 

به چی علاقه دارید؟

 

 

چه کاری دوست دارید انجام دهید؟

 

 

فکر می کنید چه کاری را دوست دارید انجام دهید؟

 

 

فکر می کنید چه کاری را خوب انجام می دهید؟

 

 

برخی از کودکان مشتاقانه پاسخ می دهند. عده ای هم ممکن است به سادگی پاسخ دهند «نمی دانم».

 

در این صورت معلم می تواند پاسخ دهد :

 

بسیار خوب، اغلب زمان می برد تا پی ببرید در چه زمینه ای عملکرد خوبی دارید. من سعی می کنم به شما کمک کنم .»

 

 

درمقاطع بالاتر ،  دبیرستان  می توانید خودتان پرسشنامه ای را تهیه کنید .از دانش آموزان بخواهید که توانایی ها وضعف

 

هایشان را برای شما فهرست کنند .

 

 

بدین طریق شما بتوانید معلم موثرتر ومفیدتری برایشانباشید.

 

 

فراموش نکنید که تقویت حس سلامت روان، عزت نفس و شان و احترام دانش آموز نباید یک فکر ثانوی باشد.

 

حس تعلق ، امنیت و اعتماد به نفس در کلاس ، پایه و اساسی برای :

 

افزایش یادگیری ، انگیزه ، خود انضباطی ، مسئولیتپذیری و توانایی برخوردموثر با موانع و مشکلات می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *